مغز فارسی (قسمت چهارم)
یوکو تاوادا نویسنده ی ژاپنی که در جوانی به آلمان مهاجرت کرده و به هر دو زبان مسلط شده و کتاب نوشته در کتاب" ارواح ملیت ندارند" از تفاوت عجیب روح زبان ژاپنی و آلمانی نکته های جالبی تعریف میکند.
او میگوید در ژاپنی به مداد انپیتسو enpitsu و در آلمانی بلایشتیفتBleistift میگویند و در هردو زبان مدادها فقط مدادند و با آنها مینویسند ولی در آلمان میشود به مدادی که نمینویسد یا دائم نوکش میشکند فحش داد و گفت ای مداد احمق بی شعور درحالی که در زبان ژاپنی یک مداد هرگز نمیتواند احمق یا بی شعور باشد.
در زبان ژاپنی مداد ها حتی یک ذره هم زنده نیستند و نمیتوان به آنها ناسزا گفت تازه زن و مرد هم ندارند ولی مداد ها در آلمان مردند ، خودنویس ها هم مردند ولی ماشین های تحریر زنند چیزی که برای مغز ژاپنی قابل تصور نیست.
یوکو تاوادا با مثال جالب دیگری تفاوت های ادراکی این دو زبان را نشان میدهد و میگوید هرگز نتوانسته بار سنگین کلمه ی خدا را در زبان آلمانی تحمل کند زیرا درک قدرت و اقتدار این کلمه برای یک ذهن ژاپنی سخت و طاقت فرساست و به همین دلیل از این کلمه کمتر در جملاتش استفاده میکند در حالی که یک آلمانی حتی اگر آتئیست هم باشد ممکن است بارها کلمات و عباراتی مثل :خدایا، پناه بر خدا و شکر خدا را در جملاتش بکار ببرد.
او میگوید وقتی به آلمانی فکر میکند میتواند واژه ها را از افکارش جدا کند در حالی که در زبان ژاپنی افکارش به واژه ها می چسبند.
من نورولوژیستم و قصد ندارم پا در کفش متخصصان زبان و ادبیات کنم ولی فکر میکنم شاید در زبان فارسی هم واژه ها چسبندگی ذهنی زیادی دارند به این معنا که گاهی درک روح بسیاری از کلمات در ادبیات فارسی بدون زندگی در زبان فارسی ممکن نیست.
مثلا به این فکر کنید که چگونه میتوان شعرِ
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
را فقط با ترجمه تحت الفظی کلماتش بدون اینکه در ایران زندگی کرده باشید و سجاده مادربزرگتان را دیده باشید و معنی طهارت و ناپاک بودن می در زبان فارسی و مفهوم ارادت و پیر و مرید و مراد بودن را درک کرده باشید کلمه به کلمه برای یک آلمانی توضیح دهید؟
باز هم بدون اینکه ادعایی در موسیقی شناسی داشته باشم فقط به عنوان یک عاشق موسیقی ایرانی میخواهم بدانم چرا در ایران، موسیقی سنتی بدون کلام طرفداران کمتری مثلا نسبت به آلمان دارد؟ آیا علتش همین چسبندگی زیاد زبان و کلمات فارسی به ذهن ما فارسی زبانها نیست؟
آیا همین خصوصیت زبان فارسی نیست که اجازه نمیدهد نوازنده ی موسیقی ایرانی به تنهایی و بدون خواننده و شعر فارسی خودی نشان دهد؟
میگویند موسیقی ازجایی شروع میشود که کلام کم می آورد و شاید کلام و آواز فارسی آنقدر دست بالا رادارد که دیگر جایی برای ترکتازی موسیقی بدون کلام باقی نمیگذارد.
مثلا در شعر
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
گویی ساز ها در کلمات این شعر بدون نوازنده درحال نواختنند.
یا آنجا که استاد شجریان میخواند
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره روبرو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
گویی اگر همه سازها هم حذف شوند باز هم آهنگ شعر به تنهایی از صدای استاد به گوش خواهد رسید.
بگذارید پایم را بیش از این از گلیمم دراز تر نکنم چرا که حرف زدن درباره ی اینکه زبان فارسی چطور مغز ما فارسی زبانها و البته همه ایرانی های غیر فارسی زبانی که در جغرافیای فارسی زندگی میکنند را ممکن است تغییر داده باشد پروژه ایست که از پس نورولوژیست یک لاقبایی چون من بر نمی آید و ادیب و جامعه شناس و زبان شناس و دفتر و دستک و فرهنگستان و دانشگاه و دانشجوی دکترا و فوق دکترا میخواهد.
و تازه اگر به فرض در یک مطالعه علمی معتبر هم بین فارسی گویی با فلان خصوصیت شناختی رابطه ای پیدا کنیم همان طور که گفتم اول باید به این فکر کنیم که زبان فارسی تخم مرغ داستانست یا فلان خصوصیت شناختی و تازه جدا از اینها،شاید آن چیزی که میخواهیم به گردن زبان فارسی بیندازیم علیت نباشد بلکه فقط رابطه و تکه کاهی باشد در کوهی از اسباب و روابط وعلل تاریخی و جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی!
با این وجود بی آنکه شاهد و مدرک دانشگاه پسندی برای کوه بودن اثر زبان فارسی بر مغزهای فارسی داشته باشم و بدون اینکه بخواهم بر درست بودن چیزی اصرار کنم که دلم میخواهد درست باشد، اجازه دهید نبود مدرک را به معنای مدرکی بر درست نبودن این تئوری که زبان فارسی ممکن است مغز ما فارسی زبانانرا تغییر داده باشد، نگیرم به ویژه که امروزه به مدد تحقیقات گسترده علوم اعصاب مشخص شده چیزهای خیلی کوچکتر و بی اهمیت تر از ادبیات و زبان هم میتوانند مغز ما آدمها را تغییر دهند ، حتی اگر به کوچکی دانه های گندم و برنج باشند.
عجیب است ولی مشخص شده مغز و ذهن آنهایی که گندم میکارند با آنهایی که برنج میکارند فرق دارد.
ادامه دارد..
https://hottg.com/draboutorab
>>Click here to continue<<
