TG Telegram Group Link
Channel: بیان آزادی
Back to Bottom
چگونه یک انقلاب با علوم انسانی آغاز و با علوم فنی به پایان می‌رسد؟ (قسمت سوم)
احمد فعال
قدرت به خودی خود به نظر امر ساده‌ای است، زیرا از ناتوانی انسان سرچشمه می‌گیرد. انسان توانا گرد قدرت نمی‌گردد. این ناتوانی است که انسان را به‌ سوی قدرت، خواه در شکل سلطه و خواه در شکل زیرسلطه هدایت می‌کند. امر مهم تفاوت میان توانایی و نیروهای محرکه توانایی است، که با قدرت به‌مثابه سلطه و چیرگی تفاوت بنیادی دارند. در کارهای دیگر این تحقیق را به انجام رسانده‌ام.۳ قدرت برای افراد ناتوان، امری جذاب و ستودنی و مقدس نشان می‌دهد. بیشترین هزینه‌هایی که نظام‌های اقتدارگرا صرف می‌کنند، هزینه‌های سازمان‌دهی و تشکیلات‌سازی است. سازمان‌دهی و تشکیلات‌سازی اولین گام قدرت در عبور از علوم انسانی به علوم فنی و مهندسی است. اکنون اگر نگاهی به رشته مدیریت بیندازیم، درمی‎یابیم این رشته همین نقش واسط را ایفا می‌کند. نویسنده این مقاله زمانی که در دانشگاه رشته مدیریت را پشت سر می‌گذاشت، نه به این فراست امروزی، اما نیک می‌دانست چگونه این رشته حلقه واسط میان علوم انسانی و علوم فنی و مهندسی است. از میان رشته‌های علوم انسانی، مدیریت بیشترین رشته‌ای است که سهم ریاضی را به خود اختصاص داده است. رشته مدیریت در تمام بخش‌های آن، از آنچه به‌عنوان اقتدار، سلسله‌مراتب و مقررات یاد می‌شود تا موضوعاتی چون کنترل، برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، تعیین استراتژی، هدف‌گذاری، کارایی و اثربخشی همه به‌عنوان ابزارهای حفظ نظم موجود، مورد استفاده قرار می‌گیرند. مباحثی که تحت عنوان تعالی سازمان صورت می‌گیرد مانند رضایت‌سنجی، خودارزیابی، فرهنگ سازمان، بهداشت سلامت روان، با هدف سازگار کردن و تطبیق دادن نظم موجود، با تغییر و تحولات زندگی اجتماعی و سیاسی انجام می‌شود. همان‌گونه که فوکو به‌خوبی شرح داده است قدرت بدون اعمال آن وجود ندارد. هرگاه قدرت از اعمال دست بکشد یا در عمل متوقف شود، از میان خواهد رفت. قدرت بدون سازمان‌دهی و تشکیلات‌سازی و بدون سازمان، نمی‌تواند مطابق با طبیعت تراکمی و گسترش‌خواهی خود عمل کند. حفظ قدرت در گرو گسترش قدرت است. برخلاف تحلیل و تفسیری که در پاره‌ای از نظریه‌های علوم سیاسی وجود دارد، محافظه‌کاری با توسعه‌طلبی و روند گسترش قدرت، مغایر یکدیگر نیستند، می‌توانند مکمّل یکدیگر باشند. بدین‌ترتیب دو وجه حفظ قدرت و گسترش قدرت در سازمان‌دهی و تشکیلات‌سازی، موضوع تکنیک‌های مدیریتی است. بدون استفاده از تکنیک‌های مدیریتی، پیشبرد و ایجاد یک اقدام یکپارچه برای دو امری که به ظاهر متناقض‌اند، کار بس دشواری است. بدین‌ترتیب است که مدیریت را به‌مثابه حلقه واسط میان علوم انسانی با علوم فنی و مهندسی و حلقه واسط میان آغاز و پایان یک انقلاب تفسیر کرده‌ام. مدیریت دانش پایان یک انقلاب است. دانشی که عامل تسریع‌کننده (Catalyzer) و هماهنگ‌کننده میان دو امر حفظ قدرت و گسترش قدرت است. اهمیت دادن به دانش مدیریت در سازمان‌های کار و تولید و توسعه روزافزون رشته‌های مدیریت در دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها با هدف سازمان‌دهی کردن نظام اداره کشور و حفظ نظم موجود صورت می‌گیرد. مدیران و متصدیان نظم موجود که چند دهه پیش به‌عنوان مدیران و متصدیان انقلاب شناخته می‌شدند، دیری است که مُبدع سبک جدیدی در نظام مدیریتی هستند. سبکی که از سالیان پیش نگارنده آن را به‌عنوان سبک مدیریت بقا یاد کرده است.۴

گسترش قدرت و دستیابی به تکنیک
انقلاب برای حراست و حفظ خود به یک رشته از تأسیسات و نهادهای بسیار پرهزینه و یک بوروکراسی عریض و طویل نیاز پیدا می‌کند. حفظ قدرت مستلزم گسترش دستگاه‌های امنیتی است. نظام امنیتی آشکارا بر نظام حقوقی جامعه پیشی می‌گیرد. انقلاب در این مرحله به نهاد تبدیل می‌شود و از حرکت بازمی‌ایستد. اگر حفظ قدرت به سازمان‌دهی و تشکیلات‌سازی نیاز دارد، گسترش قدرت نیازمند استفاده از تکنیک‌های فنی و مهندسی است. دولت‌های اقتدارگرا می‌کوشند به مجهزترین تکنولوژی‌های روز دست پیدا کنند. برای گسترش قدرت باید جهان را درنوردید، فضا و آسمان‌ها را درنوردید و جهان را در چنبر قدرت به هم فشرد. در همان مرحله حفظ و حراست از انقلاب که به واقع حفظ و حراست از نهادهای قدرت است، علوم انسانی سمفونی شروع پایان خود را در نظام‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی می‌نوازند. دشمنی با علوم انسانی آغاز می‌شود.

https://hottg.com/bayane_azadi
چگونه یک انقلاب با علوم انسانی آغاز و با علوم فنی به پایان می‌رسد؟ (قسمت چهارم)
احمد فعال

رشته‌های علوم انسانی مانند فلسفه، جامعه‌شناسی، روان‏شناسی و علوم سیاسی و حقوق، عنوان علوم دشمن را پیدا می‌کنند. این علوم در طول حیات خود بنیادهای نظری و فکری قدرت را مورد نقد و پرسش قرار می‌دهند. این علوم در جهان غرب پدید آمدند، اما در همان سرزمین هیچ‌گاه از نقد نهادهای قدرت بازنماندند.
به میزانی که علوم انسانی از سکه قدرت می‌افتند، علوم فنی و مهندسی قدر و منزلت بیشتری پیدا می‌کنند. نهادهای برآمده از انقلاب به‌جای تولید اندیشمندان و دانشمندان علوم انسانی به وجود دانشمندان فنی و مهندسی افتخار می‌کنند. از یک زاویه دیگر رابطه میان علوم انسانی با علوم فنی را می‌توان به رابطه میان مدرنیزاسیون و مدرنیته تشبیه کرد. مدرنیته تحول در بنیادهای فکری و فرهنگی است. مفاهیمی مثل آزادی، تکثرگرایی، خردگرایی، فردگرایی جزو مباحث مدرنیته هستند. مدرنیزاسیون ناظر به تحول و تغییر در بنیادهای مادی جامعه است. یک انقلاب در دنیای مدرن، نوعی احیای مدرنیته است. چنان‎که انقلاب مشروطیت را به تعبیری مدرنیته ایرانی توصیف کرده‌اند. تبدیل انقلاب به نهاد را با تکیه بر مدیریت و نظام تکنیکی می‌توان مدرنیزاسیون تشبیه کرد. رضاشاه با از بین بردن مشروطیت، کار مدرن کردن جامعه را با حذف مدرنیته پیش برد. آنچه امروز جریان ارزش‌گرا و اصول‌گرا را مقابل دنیای غرب نشانده است مخالفت با نظام تکنیکی آن نیست، بلکه مخالفت و دشمنی با مدرنیته است. چه آنکه به کمک نظام تکنیکی است که می‌توان دریاها را پیمود، فضاها را درنوردید و جهان را زیر نگین قدرت سر به تسلیم واداشت. به کمک علوم فنی و مهندسی می‌توان به مهار و کنترل جامعه اقدام کرد. علوم انسانی هم مانند مدیریت و روان‎شناسی و حتی جامعه‌شناسی تا آن حد که به علوم فنی و مهندسی نزدیک می‌شوند به ابزار کنترل قدرت درمی‌آیند. ویلیام برت در کتاب خود پس از ارائه گزارشی از تأثیر تکنولوژی در کنترل و مهار رفتار جامعه، به‌ویژه آنچه به تکنولوژی رفتارگرایی مربوط می‌شود، می‌نویسد: «اکنون این طبیعت نیست، بلکه تکنسین‌ها هستند که ما را به دست کشیدن از آزادی مجبور می‌کنند».۵ همین‌جا لازم است اشاره‌ای به رابطه میان بنیادگرایی و دنیای مدرن داشته باشم. از خطاهای بس بزرگ و فاجعه‌باری که در تفاسیر مربوط به افراط‌گرایی، بنیادگرایی و تروریسم وجود دارد این است که جریان بنیادگرایی را به نواندیشی دینی ربط می‌دهند و در بعضی دیدگاه‌های دیگر، افراط‌گرایی و بنیادگرایی را با نوگرایی و مدرنیسم ربط می‌دهند. این در حالی است که همواره در بسیاری از نوشته‌هایم ریشه و خاستگاه بنیادگرایی را تفکر سنت‌گرایی (Traditionalism) تفسیر کرده‌ام. تمام جریان‌های افراطی و بنیادگرا، چه در داخل ایران و چه در خارج از آن، از تفکر سنتی تبعیت می‌کنند. عناصری مانند تکلیف‌مداری، ظاهرگرایی فقهی، تقدم شریعت بر فلسفه و فرهنگ، مخالفت با علوم انسانی، اصالت دادن به احکام در برابر اخلاق، محدود کردن و زندانی کردن دین در شریعت حُکمی، اصالت دادن به تقلید و سلسله‌مراتب اقتدار ارباب‌رعیتی، اصالت نقل در برابر اصالت عقل، تعبُّد در برابر تعقل، این‌ها وجوه مشترک جریان سنت‌گرایی با بنیادگرایی و افراط‌گرایی است. بنیادگرایی یک جریان هویت‌گراست. این جریان با سنت‌گرایی و محافظه‌کاری ریشه‌های مشترک دارند. تفاوت‌های آشکاری هم میان بنیادگرایی با سنت‌گرایی وجود دارد. تنها در خاستگاه فکری با یکدیگر مشترک هستند، اما در اهداف و ابزارهایی که به کار می‌گیرند متفاوت‌اند. جریان‌های سنت‌گرا بنا به ایده و تفکر بازاری‌مآبانه و کاسب‌کارانه «یک در دنیا و صد در آخرت»، دین را در محدوده روابط شخصی و احوالات شخصیه تفسیر می‌کنند. این در حالی است که بنیادگرایی بنا به اینکه یک جریان هویت‌گرا محسوب می‌شود، همین برداشت شخصی را به عرصه زندگی اجتماعی تعمیم می‌دهد. اگر بخواهیم یک تعریف روشن از بنیادگرایی ارائه دهیم، بنیادگرایی یک جریان فکری است که خاستگاه فکری آن دنیای سنت است، اما برخلاف جریان سنتی‌ها که در انزوای دنیای مدرن زندگی می‌کنند، پا به زندگی اجتماعی می‌گذارد. دیدگاه تکلیف‌مدارانه بنیادگرایی نمی‌تواند با جریان نواندیشی دینی که حقوق‎مدارانه است سنخیتی داشته باشد. بنیادگرایی هیچ‌گاه نمی‌تواند نیروهای خود را از میان نواندیشان دینی شکار کند. برعکس، این نیروهای سنتی هستند که به ارتش ذخیره بنیادگرایی تبدیل می‌شوند. خواننده را در تفصیل این مباحث به مقاله «اسلام سیاسی و بنیادگرایی» ارجاع می‌دهم.۶
ادامه دارد


https://hottg.com/bayane_azadi
بیان آزادی pinned «چگونه یک انقلاب با علوم انسانی آغاز و با علوم فنی به پایان می‌رسد؟ (قسمت اول) احمد فعال این مقاله کوششی برای پاسخ به این پرسش مهم و اساسی است که چرا علوم انسانی در کشورهایی که دچار انقلاب می‌شوند پس از گذران یک دوره به وادی فراموشی سپرده می‌شوند و حتی بعضی…»
چگونه یک انقلاب با علوم انسانی آغاز و با علوم فنی به پایان می‌رسد؟ (قسمت پنجم)
احمد فعال

رابطه میان بنیادگرایی، تروریسم و علوم فنی و مهندسی بنیادگرایی
هیچ‌گاه با اندیشه مدرن رابطه‌ای جز ستیز و انکار نداشته است. رابطه میان بنیادگرایی با جهان مدرن، رابطه با علوم فنی و تکنولوژی است. اگر بخواهیم رابطه‌ای میان بنیادگرایی با جهان مدرن جست‏وجو کنیم، این رابطه را باید میان بنیادگرایی و کاربُرد علوم یا همان تکنولوژی جست‏وجو کرد. جالب اینجاست که تمام تحقیقات از رابطه معنادار و در پاره‌ای جهات از رابطه همسو و همدلانه میان بنیادگرایی با علوم فنی و مهندسی یاد می‌کنند. گزارش‌ها و تحلیل‌هایی که جلوتر ارائه خواهم داد گویاست که یک رابطه معنادار میان بنیادگرایی و تروریسم با علوم فنی و مهندسی وجود دارد، اما پیش از ورود به ارائه این گزارش‌ها و تحلیل‌ها باید این مسئله را از نظر گذراند که آیا این علوم فنی و مهندسی است که به نگرش‌های بنیادگرایانه و خشونت‌آمیز منجر می‌شوند یا برعکس، این جریان بنیادگرایی است که به دلایلی که جلوتر شرح خواهم داد، به علوم فنی و مهندسی گرایش پیدا می‌کند؟ آیا رابطه دیگری به غیر از رابطه خشونت‌آمیز میان علوم فنی و مهندسی با نگرش‌های سیاسی وجود دارد؟
پیش از ورود به این مسئله این توضیح لازم است که هیچ علمی بنفسه مقاصد سیاسی ندارد. برعکس، هر علمی محصول خودانگیختگی انسان در رشد و آزادی است. با این وجود کاربرد علوم می‌تواند بر ضد خودانگیختگی و رشد انسان عمل کند. همچنین هیچ علمی خشونت‌آفرین نیست، لیکن کاربرد علوم می‌تواند خشونت‌آفرین باشد. تکنولوژی کاربُرد علم است. وقتی از رابطه علوم فنی و مهندسی با بنیادگرایی و تروریسم یاد می‌شود، مراد از رابطه و کاربُردی است که این علوم با قدرت و خشونت ایجاد می‌کنند. با این توضیح برای پاسخ به پرسش‌های نخست، باز توجه شما را به سه تحقیق جلب می‌کنم:
تحقیق نخست مربوط به مطالعات دکتر هرایر دکمجیان است. هرایر دکمجیان یکی از محققانی است که کوشش دارد رابطه‌ای میان بنیادگرایی و جهان مدرن جست‎وجو کند. او در کتاب خود دلایل این حقیقت که چرا دانشجویان رشته‌های فنی و مهندسی بیش از دانشجویان علوم انسانی جذب بنیادگرایی می‌شوند، به سه دلیل اشاره می‌کند: ۱. تمایل به برابری با غرب برای از بین بردن برتری صنعتی و نظامی آن؛ ۲. نیاز به زمینه‌های اصلی آموزشی (علم و تکنولوژی) که کمتر ارزش‌های غرب را وارد کشورهای اسلامی می‌کند؛ و ۳. جذابیت یقین و اطمینان ذاتی موجود در علوم خالصه در برابر علوم انسانی و علوم اجتماعی که بیشتر ماهیت تحلیلی و فکری دارند.۷ هر سه دلیلی که هرایر دکمجیان به آن‎ها اشاره می‌کند در زمره انگیزه‌ها و دلایل روشن‌اندیشان دینی نمی‌تواند باشد. از سوی دیگر، این دلایل نشان می‌دهند علوم فنی و مهندسی خصوصیات ویژه‌ای ندارند که بخواهند به کارگاه تولید بنیادگرایی تبدیل شوند، بلکه این گرایش خود بنیادگراهاست که برای کسب قدرت و کسب رابطه برتر یا دست‌کم رابطه برابر با جهان غرب به علوم فنی و مهندسی گرایش پیدا می‌کنند. به‎عبارتی، بنیادگرایان به شکارچیان علوم مهندسی و فنی می‌مانند که این علوم را در خدمت خود به کار می‌گیرند.
2) گزارش و تحلیل دوم مربوط به نویسنده افغان، عبدالشهید ثاقب است. عبدالشهید ثاقب مقاله جالبی در نشریه جمهور افغانستان منتشر کرده که بسیار گویا و جالب و خواندنی است. او ابتدا از دیدارش با یکی از دانشجویان ناراضی رشته مهندسی در دانشگاه بلخ یاد می‌کند. این دانشجوی ناراضی از مزایای جهاد مسلحانه برای او سخن گفته است. عبدالشهید ثاقب می‌نویسد: «وقتی من صحبت‌های این دانشجو را شنیدم پرسشی برایم ایجاد شد مبنی بر این‌که چرا دانشجویان علوم دقیقه و ریاضی صید بنیادگرایی می‌شوند».۸ او در ادامه می‌نویسد: «مشاهدات من از وضعیت جاری نشان می‌دهد دانشجویان رشته‌های مهندسی، پزشکی، کامپیوتر ساینس و سایر رشته‌های علوم تجربی، دقیقه و ریاضی بیشتر از دیگران جذب گروه‌های بنیادگرا شده‎اند و رادیکال‌تر از دیگران عرض وجود می‌کنند. چند سالی که در دانشگاه کابل بودم به چشم سر دیدم اکثر دانشجویانی که با نهادهایی چون جمعیت اصلاح و حزب تحریر در ارتباط بودند از دانشکده‌های پزشکی و مهندسی بودند.
https://hottg.com/bayane_azadi
چگونه یک انقلاب با علوم انسانی آغاز و با علوم فنی به پایان می‌رسد؟ (قسمت ششم)
احمد فعال
تاریخ افغانستان نیز بر این امر گواهی می‌دهد: در تاریخ افغانستان بیشتر کسانی که در چند دهه پسین کشور جذب گروه‌های جهادی شده‎اند و مخالفت‌های مسلحانه علیه نظام را رهبری کرده‌اند از احمدشاه مسعود و گلبدین حکمتیار گرفته تا انجنیر حبیب‌الرحمن و انجنیر احمدشاه احمدزی، دانشجویان دانشگاه پل تکنیک کابل بوده‌اند».۹
عبدالشهید ثاقب به دلایلی اشاره می‌کند که بدون هیچ توضیحی عین سخنان او را نقل می‌کنم: «من فکر می‌کنم در این مورد همه چیز برمی‌گردد به روش علوم دقیقه و ریاضی. علوم دقیقه و ریاضی یکی از علومی است که با قطعیت سروکار دارد و شک و تردید را برنمی‌تابد. محاسبات و معادلات ریاضی و فیزیک یا درست‌اند یا نادرست: دو جمع دو، قطعاً و یقیناً که مساوی به چهار می‌شود، نه غیر. آموزش در چنین جو علمی، آدمی را معتاد قطعیت کرده و سرسپرده یقین می‌سازد و از پدیده‌های نسبی و غیرقطعی متنفر می‌گرداند. آدمی وقتی در چنین فضایی تربیه شود، در همه جا دنبالِ سیاه و سفید بوده و رنگِ خاکستری را نمی‌تواند تحمل کند. برخورد این آدم‌ها با دین و معرفت دینی نیز چنین داستانی دارد. از منظر آن‌ها آموزه‌های دینی، شبیه فرمول‌های ریاضی است: یا درست‌اند یا نادرست. در قاموس آن‌ها، دگراندیشی یعنی نشانه شرارت‌پیشگی. نگرش آن‌ها به مسائل، نگرش حماسی (خیر شر) است. به باور آن‌ها، انسان‌ها یا خوب هستند یا شریر و اسیر موجودات شریرِ مانندِ جن‌زدگی و دیوزدگی به تعبیر پیشینیان و غرب‌زدگی به تعبیر امروزیان. یک چنین نگرشی باعث می‌شود که آدمی افراطی و شورشی به بار آمده و آمادگی بیشتری‌ برای تبارز هیجان و احساسات داشته باشند و کمتر عقلانی عمل کنند».۱۰ علاوه بر تحقیق عبدالشهید ثاقب، یکی از مشاوران شورای فرهنگی انگلیس در امور خاورمیانه و شمال آفریقا، به نام مارتن روز معتقد است نوع ذهنیت مهندسی و فرهنگ آموزشی در رشته‌های مهندسی با جداسازی ذهن دانشجویانِ این رشته در تقسیم‌بندی‌های درست و غلط، حق و باطل به‌گونه‌ای است که ذهنیت انتقادی دانشجویان را از بین می‌برد و این رشته‌ها شکار خوبی برای تروریست‌ها محسوب می‌شوند. مارتن روز در ادامه مطالعات خود می‌افزاید: «نزدیک به ۷۰ درصد دانشجویان منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، در رشته‌های علوم اجتماعی تحصیل می‌کنند و علی‌رغم کیفیت پایین تدریس این رشته‌ها در این مناطق، اما شیوه تربیتی و آموزشی مبتنی بر تفسیر و گفت‌وگوی آن‌ها، مخالف شیوه نگرشی مبتنی بر سیاه و سفید گروه‌های تروریستی و افراطی است و چه‌بسا همین مسئله باعث شده است که تخصص در رشته‌های علوم اجتماعی، هنر، حقوق، فلسفه، علوم سیاسی و ریاضی و ادبیات در مناطق تحت اشغال گروهک تروریستی داعش کنار گذاشته شود».۱۱ نظریات عبدالشهید ثاقب و مارتن روز نشان می‌دهد جنبه‌های قطعیت‌گرایی، عام‌گرایی، سادگی و محاسبه دو دو تا چهارتایی و سرراست علوم فنی و مهندسی، خصوصیاتی هستند که این علوم را به کارگاه تولید بنیادگرایی تبدیل می‌کند. بدین معنا که این بار خود دانشجویان هستند که مورد شکار علوم فنی و مهندسی می‌شوند؛ البته نه عبدالشهید ثاقب و نه مارتن روز و نه هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند مدعی شود رابطه علّی‌ای میان بنیادگرایی با علوم فنی و مهندسی وجود دارد، حتی اگر نظریات عبدالشهید ثاقب و مارتن روز را بپذیریم، تنها می‌توانیم از یک رابطه بامعنا سخن بگوییم نه یک رابطه علّت و معلولی. گرایش بنیادگرایی به این علوم روشن است، تنها با کاربُرد این علوم است که می‌توان به ایده گسترش قدرت دست یافت. اینجاست که به نظر هرایر دکمجیان نزدیک‌تر می‌شویم. گزارش‌ها هم همین روایت را بیان می‌کنند. بنا به گزارش شبکه خبری العالم نتایج یک مطالعه نشان می‌دهد به‌سختی می‌توان فردی را در میان دانشجویان جذب‌شده به گروه‌های تروریستی یافت که در رشته‌های علوم اجتماعی یا هنر درس خوانده باشد. بر اساس تحلیل سال ۲۰۰۷ دیه‌گو گامبیتا، جامعه‌شناس و تئوریسین اسپانیایی که در سندی با عنوان «ایمن‌سازی عقل» منتشر شد و به‌تازگی نیز از سوی شورای فرهنگی انگلیس منتشر شده است، ۴۴ درصد از تحصیلکرده‌هایی که جذب گروه‌های تروریستی شده‌اند دارای مدرک مهندسی هستند و این میزان در میان اعضای غربی این گروه‌ها، ۵۹ درصد است.

https://hottg.com/bayane_azadi
چگونه یک انقلاب با علوم انسانی آغاز و با علوم فنی به پایان می‌رسد؟ (قسمت هفتم و پایانی)
احمد فعال

یک مطالعه مربوط به تروریست‌ها در تونس نیز تقریباً نتایجی مشابه نتایج تحقیق گامبیتا دارد. نتایج تحقیق دیگری درباره هجده تبعه انگلیس که در حملات تروریستی دست داشته‌اند بیانگر آن است که هشت نفر آن‌ها دارای مدرک مهندسی یا فنّاوری اطلاعات بوده، چهار نفر داروسازی و ریاضیات خوانده و تنها یک نفر آن‌ها در رشته علوم اجتماعی درس خوانده است».۱۲
به لحاظ علمی این گزارش‌هایی که تا اینجا آودریم، نشان نمی‌دهند که یک رابطه علت و معلولی میان علوم مهندسی و فنی با گرایش به تروریسم، افراط‌گرایی و خشونت وجود دارد، اما هیچ‌گاه نباید از یک رابطه معنادار غفلت کرد. این رابطه معنادار تنها گزارشی از وضعیت پیش‌فهم‌ها و پیش‌دیدها و پیش‌فرض‌های جریان‎های سیاسی را به دست می‌دهد. این علوم وقتی در خدمت دولت‌های اقتدارگرا قرار می‌گیرند، پیشرفت علمی را با توسعه اقتدار هم‌عنان و یکسان می‌شمارند. در الگوی پیشرفت شاخص‌های انسانی، مانند برابری، اخلاق و حقوق انسان و حتی توسعه تغییر می‌کنند و ابزارهای تکنیکی مانند موشک و رآکتورهای اتمی و آنچه منجر به تصرف برّ و بحر می‌شوند مهم‌ترین شاخص پیشرفت تلقی می‌شوند.
منابع
1. مراجعه شود به کتاب اسطوره‌های سیاسی، احمد فعال، انتشارات خانه کتاب.
2. هانا آرنت، ۱۳۵۹، خشونت، ترجمه عزت‌الله فولادوند، انتشارات خوارزمی، صفحه ۵۸.
3. ماکس وبر، ۱۳۹۴، دین، قدرت و جامعه، ترجمه احمد تدین، انتشارات هرمس صفحه ۲۶۰.
4. برای توضیح بیشتر درباره مدیریت بقا به دو شماره مقالات نگارنده تحت عنوان «مدیریت «آریستوکراتیک» و «تحلیل سازمانی و فلسفی فساد اداری» مراجعه شود.
5. ویلیام برت، تکنیک، وجود و آزادی، ترجمه سعید جهانگیری، نشر پرسش، ص ۱۹.
6. مقاله «اسلام سیاسی و بنیادگرایی و تروریسم»، احمد فعال از سلسله مقالات «اسلام سیاسی» بخش دوم؛
https://news.gooya.com/politics/archives/2010/02/099915.php
7. هرایر دکمچیان، جنبش‌های اسلامی معاصر در جهان عرب، ترجمه دکتر حمید احمدی، انتشارات کیهان، ص ۹۴.
8. مقاله «چرا بسیاری از دانشجویان علوم ریاضی در افغانستان بنیادگرا می‌شوند؟»
Afghanistan.shafaqna.com/elected/item/22560
۹. همان.
10. همان.
11. گزارش شبکه العالم با عنوان «دانشجویان پزشکی و مهندسی شکار آسان تروریست‌ها!»
Fa.alalam.ir/news/1770869
12. همان.

https://hottg.com/bayane_azadi
✍️ احمد فعال/جامعه‌شناس

🖊 چگونه یک انقلاب با علوم انسانی آغاز و با علوم فنی به پایان می‌رسد؟



@sokhanranihaa
این مقاله کوششی برای پاسخ به این پرسش مهم و اساسی است که چرا علوم انسانی در کشورهایی که دچار انقلاب می‌شوند پس از گذران یک دوره به وادی فراموشی سپرده می‌شوند و حتی بعضی از گرایش‌ها به دشمنی با علوم انسانی برمی‌خیزند؟ چرا سیستم‌های انقلابی به جای گرایش به علوم انسانی، به علوم فنی و مهندسی روی می‌آورند؟ این مقاله شاید یکی از نخستین تحقیقاتی باشد که دگردیسی یک انقلاب را بر ضدارزش‌ها و اهداف خود، از دید دگردیسی رویکرد انقلابیون از علوم انسانی به علوم فنی و مهندسی از مطالعه گذرانده است.
این مقاله در نشریه شماره 150 چشم انداز منتشر شد.

انقلاب پدیده‌ای مدرن است. پیش از دوران مدرن، با پدیده‌هایی مانند شورش، بلوا، طغیان و قیام مواجه بودیم که در اشکال گوناگونی تظاهر می‌کردند. هیچ‌یک از این اَشکال درکی از دگرگونی ساختاری در نظم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نداشتند. تمام این اشکال اگر علیه مظالم سیاسی و اقتصادی طبقات حاکم صورت می‌گرفت، صرفاً رهایی از ظلم و ستم را هدف قرار می‌دادند. در دوران مدرن، دست‌کم از انقلاب فرانسه به این‌سو با پدیده انقلاب مواجه هستیم که نه‌تنها رهایی‌بخشی را هدف قرار می‌دادند، بلکه در پی ایجاد نظم جدیدی در ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بودند.

هنگامی که جامعه دست به انقلاب می‌زند رهبران انقلابی و ایدئولوگ‌های انقلاب دست‌کم به ظاهر هم که شده، پیام رهایی‌بخشی انسان را در دستور کار قرار می‌دهند. هدف آن‌ها ساختن جامعه‌ای انسانی است؛ جامعه‌ای عاری از ستم و تبعیض. جامعه‌ای که در آن انسان، کرامت و حقوق اساسی خود را به دست بیاورد. این خواست‌ها باید همه از دالان بوروکراسی بگذرند.

برای درک این حقیقت که چگونه روند انقلاب از علوم انسانی به علوم فنی و مهندسی تغییر پیدا می‌کند، تحلیل نقش بوروکراسی اهمیت بسیار دارد. بوروکراسی خانه وجودی هر قدرت سیاسی است. انقلابیون در همان آغاز وقتی وارد ساختمان‌های اداری می‌شوند تا از آنجا ماشین قدرت سیاسی را هدایت کنند کوشش می‌کنند به خانه‌تکانی آن بپردازند. انقلابیون وقتی پا به عرصه مدیریت و اداره سازمان‌های کار گذاشتند، وظایف خود را در حوزه کار نوعی رسالت تلقی کردند. درکی از این حقیقت نداشتند که ماشین بوروکراسی به قول هانا آرنت نوعی جباریت است که بدون حضور هیچ جباری عمل می‌کند. ادامه

# انقلاب
#احمد_فعال
#علوم_انسانی
#علوم_فنی



🆔 @bayane_azadi
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @cheshmandaz_iran
🆑 #کانال‌سخنرانی‌ها
🌹
✍️مصطفی ملکیان

🔹من خودم به وجود راز معتقدم. در میان این رازها من هفت تا را راز می‌دانم و معتقدم درباره این‌ها چیزی برای گفتن نداریم و عقل بشری چیزی برای گفتن ندارد.

1️⃣هستی و چیستی خدا

2️⃣آگاهی. چه تفاوتی میان ما و این سنگ هست؟ تفاوتش این است که می‌گویند تو آگاهی و او آگاه نیست. تا می‌گوییم آگاهی یعنی چه؟راه‌ها بسته می‌شود.

3️⃣ بحث جبر و اختیار

4️⃣و5️⃣ آن‌چه به زندگی پیش از زایش آدمی مربوط می‌شود هم راز است، و منظورم، از آدمی تک‌تک افراد آدمی است.آن‌چه به زندگی پس از مرگ آدمی می‏شود هم راز است.

6️⃣ ویژگی‌های روانشناسی ژرفای آدمی است.چرا انسان عاشق حقیقت، خیر، جمال است؟ چرا انسان اگر هست، عاشق آرامش است؟ و چرا عاشق شادی است؟

7️⃣اگر انسان دستگاه ادراکی دیگری می‌داشت، هستی را چگونه می‌دید.آیا اگر ذهن ما ذهن دیگری بود، جهان را علّی و معلولی می‌دیدیم، کما این‌که ما الان جهان را علّی و معلولی می‌بینیم.

🔹به نظر من یکی از بزرگ‌ترین علامت‌های انسان حکیم این است که رازهای این جهان را بفهمد و آن را کنار بگذارد. البته برای فهم این نکته هم گاهی باید سال‌ها عمر صرف کرد.
@mostafamalekian
🔵 از "تعلیق سیاست" تا "سیاست تعلیق"

پایان بازیِ "سیاست تعلیق"

ساموئل هانتینگتون در کتاب "سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی" به موضوع کارآمدی حکومت‌ها و توانایی آن‌ها در مدیریت تنش‌های داخلی و بین‌المللی پرداخته است. هانتینگتون معتقد است،

 از معیارهای اصلی کارآمدی یک نظام سیاسی
:

الف) توانایی در مدیریت مشارکت سیاسی و حل منازعات داخلی است.
او به‌ویژه بر این نکته تأکید دارد که حکومت‌های کارآمد باید بتوانند تنش‌ها را قبل از آن‌که به بحران تبدیل شوند، حل کنند.

ب) سرعت حل و فصل تنش‌ها و خصومات بین‌المللی.
برای همه‌ی نظام سیاسی در تمامی ادوار تاریخی، همواره تنش‌ها و مسئله‌های داخلی و خارجی ایجاد می‌شود. اما مهم این است که حاکمانِ در قدرت، در چه مدت زمانی می‌توانند تنش‌ را کاهش دهند، مسئله را حل کنند و اجازه ندهند مسئله، به مشکل و سپس به بحران تبدیل شود.

در واقع، معیاری را که هانتینگتین برای سنجش کارآمدی نظام‌های سیاسی معرفی می‌کند، این است که مناقشات داخلی و تنش‌های بین‌المللی، در چه بازه‌ی زمانی رفع و حل می‌شود. او معتقد است که زمانبندی و ظرفیت پاسخگویی حکومت‌ها به بحران‌ها، تعیین‌کننده ثبات یا فروپاشی آن‌هاست. از نظر او، حکومت‌های با نهادهای ضعیف، معمولاً واکنش‌های دیرهنگام یا نامتناسبی به چالش‌ها نشان می‌دهند، درحالی‌که نظام‌های سیاسی نهادینه‌شده می‌توانند بحران‌ها را به‌موقع و به نحو مؤثر مدیریت کنند.
آن چه سبب می‌شود که حکومت رو به "تعلیق مسئله‌هایش" بیاورد، این است که پیش از این، سیاست به محاق رفته و در تعلیق بوده است.

 مختصات مشترک این دسته از نظام‌ها عبارت است از:

✔️ضعف نهادینه‌شدن سیاست،
✔️کاهش مشارکت سیاسی شهروندان،
✔️فقدان آزادی
✔️سرکوب نهادهای مدنی،
✔️کاهش عقلانیت سیاسی

این عوامل در نهایت به کاهش ظرفیت حکمرانی در توانایی حل مناقشات می‌انجامد. و هنگامی‌ نظام سیاسی، توانایی‌اش را در حل و فصل تنش‌ها از دست می‌دهد و نمی‌تواند در زمان مطلوب، تصمیم کارآمدی را اتخاذ نماید، آن گاه رو به تعلیق مسئله ها می‌برد.

در این دیدگاه، ثبات سیاسی وابسته به میزان نهادینه‌شدن ساختارهای حکومتی است. نظام‌هایی که نهادهای سیاسی قوی ندارند (مانند احزاب ضعیف، بوروکراسی ناکارآمد، یا قوه قضائیه وابسته) معمولا:

✔️در مدیریت بحران‌ها کند عمل می‌کنند.
✔️در برابر تغییرات اجتماعی انعطاف‌ناپذیرند.
✔️تصمیم‌گیری‌هایشان بیشتر واکنشی است تا پیشگیرانه.

در نتیجه، چنین نظام‌هایی مجبور می‌شوند رو به سیاست تعلیق ببرند. "سیاست تعلیق"، همان "سیاست خرید زمان" است. تاکتیکی که در آن حکومت‌ها یا بازیگران سیاسی به‌جای حل ریشه‌ای مشکلات، از تأخیر، انحراف توجه، یا اقدامات موقتی استفاده می‌کنند. اما هنگامی که تاکتیک خرید زمان و محول کردن حل مسئله به آینده‌ی نامعلوم، به یک استراتژی مبنایی تبدیل می‌شود، آن‌گاه سیاست به مثابه کنش عقلانی فرو می‌ریزد و به جای آن، تاخیر، تعلل و نادیده گرفتن امور می‌نشیند.

 عدم تصمیم‌گیریِ به موقع، در نهایت:

۱. به انباشت مشکلات حل نشده و انباشت نارضایتی منتهی می‌شود.
۲. اعتماد عمومی دچار فرسایش شدید می‌شود
۳. و سبب تشدید خشونت می‌گردد. زیرا وقتی معترضان دریابند که حکومت قصد واقعی برای تغییر ندارد، ممکن است به اشکال رادیکال‌‌تری از کنش روی بیاورند.

سیاست "تعلیق تصمیم‌گیری"، به نحو سمبلیک، همان بازی موش و گربه است. یعنی فرآیند طولانی‌کردن یا نمایشی شدن بحران‌ها، بدون حل ریشه‌ای آن‌ها است. با این تفاوت که در بازی موش و گربه، بازی هیچ‌گاه به پایان قطعی نمی‌رسد. اما در "سیاست تعلیق"، تصمیم‌گیری، حکومت و بحران در یک چرخهٔ بی‌پایان قرار می‌گیرند. به نحوی که بحران فقط به تعویق می‌افتد، اما حل نمی‌شود و دوباره سر باز می‌زند. نوعی نمایش جنگ و گریز، در میانه ی آری و نه گفتن. چیزی شبیه آن چه در فرهنگ ایرانی به آن "کج‌دار و مریز" می‌گویند. بازی موش و گربه بی‌پایان است، اما در واقعیت سیاسی، بحران‌های انباشته‌شده سرانجام در قالب انقلاب‌ها یا فروپاشی نظام‌ مستقر به نمایش درمی‌آید و پایان غم‌انگیزی را رقم می‌زند.

✔️ "سیاست تعلیق" یا انجماد موقت موقعیت و فقدان تصمیم‌گیری موًثر و کارآمد، ممکن است به صورت مقطعی، موردی و کوتاه مدت به کار آید، اما وقتی از این تاکتیک، به منزله‌ی یک استراتژی دراز مدت در مقابل همه‌ی مسئله‌ها استفاده می‌شود، به ضد خودش تبدیل می‌گردد، و نظام را در بدترین شرایط و سخت‌ترین موقعیت‌ها قرار می‌دهد. به نحوی که جز کرنش و شکست در برابر واقعیتی که از آن می‌گریخت، راهی نمی‌ماند.

(تفاوت ترامپ با روسای پیشین امریکا در مواجهه‌ی با ایران، این است که ترامپ، "سیاست ضد تعلیق" را در پیش‌گرفته است، به همین علت است که نظام به مشکل لاینحل برخورده است)

✍️ علی زمانیان ... ۰۸ / ۰۱ / ۱۴۰۴
@kherade_montaghed
✍🏻 سیزده بدر را به يك جنبش زيست محيطي تبديل كنيم(۱)
احمد فعال


«ایرانیان نیک یافته‌اند که گره عشق، به یمن گره زدن سرنوشت خویش با سرنوشت طبیعت میسر می‌شود»

💢 امروز مسئله محيط زيست تا آن حد اهميت يافته، كه به يكي از شاخص‌هاي مهم توسعه يافتگي تبديل شده است. و انسان‌هاي توسعه يافته كساني محسوب مي‌شوند، كه نه تنها در حفظ و حراست از محيط زيست كوشش مي‌كنند، بلكه دستي بر جنبش‌هاي زيست محيطي دارند. با اين وجود در كشورهاي توسعه يافته، تخريب محيط زيست ادامه دارد. اين بدان روست كه با وجود گسترش روند توسعه يافتگي در جهان، از روند خشونت در جهان كاسته نشده است. بدتر از خشونت، انتقال خشونت و وجود خشونت‌هاي پنهان است.

💢 به عنوان مثال داعش به يكي از خشونت
بارترين پديده جهاني تبديل شده است. اما داعش محصول پديده‌های دیگری است که خشونت‌ها را پنهان مي‌کنند. این خشونت‌های پنهان هستند که انتقال پیدا مي‌کنند و داعش ابزار انتقال این خشونت‌ها مي‌شود. جهان سرمايه‌داري امروز و ديري است كه در بحران بسر مي‌برد. اما هربار اين بحران را به خارج از مرزهاي خود انتقال داده است. پديده داعش محصول انتقال بحران از كشورهاي سرمايه‌داري به كشورهاي غيرسرمايه‌داري است. وجود انواع سرگرمي‌ها و تبديل سرگرمي به فرهنگ، يكي از خشونت‌هاي پنهاني است كه روز به روز در جهان سرمايه‌داري و غيرسرمايه‌داري در حال گسترش است. امروز كشورهاي غيرسرمايه‌داري كه آثار بزك كرده سرمايه‌داري را بر چهره خود حك كرده‌اند، در توليد خشونت دست پيش بر جهانيان گرفته‌اند. اندازه تخریب محیط زیست در هر کشور تابعی است از اندازه خشونت.

💢 یکی از علائم و نشانه‌های توسعه یافتگي، امکان دفاع و یا بی‌پناه بودن محیط زیست است. دفاع از محیط زیست در کشورهای توسعه یافته وجود دارد، اما روند پنهان کردن خشونت و انتقال جریان خشونت به کشورهای دیگر، امکان دفاع از محیط زیست را عملاً بی‌ثمر و یا دستکم کم‌اثر می‌کند. محيط زيست در كشورهاي توسعه نيافته بي‌پناه است و در ايران بي‌پناه‌تر. در كشورهاي توسعه يافته، جنبش‌هاي زيست محيطي نقش مهمي در سياست ايفاء مي كنند. تا آن حد كه هيچ جريان سياسي بدون مدد گرفتن از جنبش‌هاي زيست محيطي، قادر به ادامه حكومت نخواهد گرديد. در كشورهاي توسعه نيافته علائق زيست محيطي و حتي تلاش‌هاي زيست محيطي وجود دارد، اما جنبش زيست محيطي وجود ندارد.

💢 اکنون پرسش اینجاست که چرا ما ایرانیان که پیشینه‌ای کهن در پیوند و دوستی با طبیعت داریم، در تخریب محیط زیست، بیش از سایر جهانیان دست پیش داریم؟ و پرسش اینجاست که چگونه و با کدام فرهنگ و اندیشه می‌توان ندا و نوای بازگشت به طبیعت، و همنوایی و دوستی با طبیعت را در وجدان عمومی و وجدان ملی جامعه سر داد؟ آیا مراسم سیزده بدر می‌تواند گزارشی از ندای وجدان جمعی ما ایرانیان باشد؟

💢 اگر سیزده را مردم ما از این رو بدر می‌كند که نحسی از سر بدر کنند، ناگفته پیداست که امری خرافی و توهین به شعور آدمی بخرج داده‌اند. اما واقعیت این است که سیزده نماد سرسبزی و پیوند انسان با طبیعت است. شاید از میان ملل مختلف این بخت بزرگ با ایرانیان بود که از ایام دیر، به درک درستی از پیوند میان انسان با طبیعت دست یافته‌اند. اگر در آن ایام که ایرانیان بسوی طبیعت شتافتند، و در هر کوی و برزن آتش افروختند تا روشنایی در زندگی ببخشند، سبزی بر سفره آراستند تا سرسبزی در سر بیاسایند، امروز در غوغای تخریب دائمی و روزافزون طبیعت، نيك مي‌دانند كه چنگ در گره سبزه زارها نواختن، معنایی فزون بر پیوند انسان با طبیعت جسته است. گره زدن سبزه، گره زدن در رابطه انسان با انسان و گره زدن در سپهر عشق ورزی است. ایرانیان نیک یافته‌اند که گره عشق، به یمن گره زدن سرنوشت خویش با سرنوشت طبیعت میسر می‌شود. طبیعت در معرض نابودی است. هم از سوی نظام سرمایه‌داری بین‌الملل که سود در فرسایش طبیعت نواخته است و هم از سوی سوداگران اين سرزمين که سودا در تخریب طبیعت دوخته است.

👉🏻 https://hottg.com/bayane_azadi
✍🏻 سیزده بدر را به يك جنبش زيست محيطي تبديل كنيم (۲)
احمد فعال
💢 دیگر کسی گوش به ندای طبیعت نمي‌سپارد. ایران از سوی پاره‌اي از سودگران در حال تبدیل شدن به بیابان است. کویر در حال گسترش است. به یمن همین سوداگري است که رتبه ایران در میان ملل مختلف در محیط زیست 36 مرتبه تنزل یافته است .به گفته منابع رسمی، هر سال یک و نیم میلیون هکتار 9) درصد) از خاکهای مرغوب ایران به بیابان تبدیل میشود و سالانه یک تا یک و نیم هکتار به مساحت کویرهای ایران افزوده میشود. این در حالی است که برای تشکیل هر سانت خاک 100 سال زمان لازم است. تخریب جنگل‌ها از سوی سوداگران روزافزون شده است، در هر ثانیه 360 متر مربع از سطح جنگلها و مراتع کشور تخریب می شود .در هر 5 سال یک میلیون هکتار از جنگلهای ایران نابود میشود. سالانه یک و نیم درصد از جنگلهای ایران از دست میرود. اگر این روند ادامه یابد در 60 سال آینده اثری از جنگلهای امروزی ایران باقی نخواهد ماند. در حال حاضر با تخریب 33 درصد از جنگلهای ایران، وسعت 18 میلیون هکتاری این جنگلها به 12 میلیون هکتار کاهش یافته است. از سوی دیگر حدود ۳۹۰ هزار هکتار از اراضي درياچه اروميه تبديل به کوير شده است، که از آن به عنوان بزرگترين رخداد بيابان‌زايي قرن ۲۱ ياد مي‌شود.

💢 اكنون پرسش اينجاست چرا ايرانيان كه سابقه طولاني و ديرينه در دوستي با طبيعت دارند، اينچنين در تخريب طبيعت نسبت به ملل ديگر دست پيش دارند؟ چرا اين حجم از تخريب و ويراني به چشم نيامد، و وجدان عمومي را برنيانگيخت؟ به عكس، هريك از ما در قرباني شدن و قرباني گرفتن از طبيعت، دست در دست يكديگر داديم. آيا اين دوگانگي ميان ما ايرانيان و طبيعت، سرشت تاريخي زندگي ماست؟ آيا ساير دوگانگي‌ها و ثنويت‌ها كه در زندگي ما وجود دارند، سرچشمه در ذات دوگانگي و چندگانگي ما ايرانيان است؟ چرا ايرانيان همواره در طول تاريخ گرفتار دوگانگي بوده‌اند؟ از دوگانگي ميان عدالت و امنيت، تا دوگانگي ميان دين و دنيا، تا دوگانگي ميان بيروني و اندروني، و تا دوگانگي ميان استقلال و آزادي. اينك دوگانگي‌ها به سرشت طبيعي ما، يعني عشق به طبيعت و تخريب طبيعت دستبرد زده است. ايرانيان مي‌خواهند خود باشند و با طبيعت باشند، اما از بيرون عرصه طبيعت در معرض تخريب دائمي قرار گرفته و مي‌گيرد. اكنون جا دارد تا با خود بيانديشيم كه چگونه مي‌توان سيزده بدر را روز بيرون شدن از دوگانگي‌ها و بازگشت تمام عيار به طبيعت تبديل كنيم؟

💢 امروز به يمن رشد آگاهي و گسترش شبكه‌هاي اجتماعي، نگاه تازه‌اي از رابطه ميان انسان با طبيعت بوجود آمده است. ايرانيان در پديد آمدن و پديد آوردن اين نگاه تازه، در ميان جهانيان پيشگام هستند. به تدريج حساسيت‌ها نسبت به محيط زيست در حال تبديل شدن به وجدان عمومي است. دوستي و عشق به حيوانات، چندي است كه در ذهن و دل ايرانيان در حال شكل‌گيري است و حيوان آزاري مورد انزجار عمومي قرار گرفته است. حيوانات و پرندگان، مانند گل و گياهان در خانه‌ها راه پيدا كرده‌اند، و همزيستي تازه‌اي ميان انسان و طبيعت آغاز شده است. در كنار شبكه‌هاي اجتماعي و بيداري وجدان عمومي نسبت به طبيعت، سيزده بدر امسال رنگ و بو و حال و هواي ديگري خواهد داشت. ايرانيان درخواهند يافت كه گره زدن به سبزه‌ها، پيوند واقعي انسان با طبيعت است. نيك درخواهند يافت كه گره زدن به سبزه‌ها، گره از دوستي بازگشودن است. نيك درخواهند يافت كه با گشودن عرصه دوستي و عشق‌ورزي با طبيعت، عرصه نادوستان را در چنگ انداختن به طبيعت، تنگ و تنگتر مي‌كنند. و سرانجام نيك درخواهند يافت كه تماميت انسان با تماميت طبيعت سرنوشتی يكسان دارند. سرسبزي طبيعت، برشادابي زندگي انسان خواهد فزود و تخريب طبيعت، عشق و دوستي از كام انسان خواهد زدود.

👉🏻 https://hottg.com/bayane_azadi
🍀«چنگ در گره سبزه زارها نواختن،گره زدن رابطه انسان با انسان و گره زدن در سپهر عشق ورزی است.
ایرانیان نیک یافته‌اند که گره عشق، به یمن گره زدن سرنوشت خویش با سرنوشت طبیعت میسر می‌شود.»
احمد فعال
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀حیوانات و پرندگان به حمایت ما انسانها احتیاج دارند. توجه داشته باشیم ما انسان ها با توسعه شهرها و آلودگی به تخریب طبیعت دست زده و عرصه حیات را بر حیوانات و پرندگان تنگ کرده ایم. از این نظر است که انسان دِن و بدهی بزرگی از حیوانات بر گردن دارند. با حمایت های خود از حیوانات و پرندگان اندکی از دِین و بدهی خود را به طبیعت ادا کنیم🍀
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀

🆔 bayand_azadi
حمله دوم

علی(اردشیر) لاریجانی مشاور رهبری، دیشب تلویحا‌‌ از تغییر فتوای ساخت سلاح هسته ای در صورت حمله به ایران سخن به میان آورد. امروز رسانه ها با تکیه به مصاحبه ایشان تیتر زدند: بمباران کنید تا بمب بسازیم.

در واقع ایشان بر استراتژی حمله دوم تاکید کرد. استراتژی حمله دوم عبارت‌ است‌ از: توانایی واکنش کشور در برابر حمله نخست (هسته ای یا متعارف). بنیاد این استراتژی بر این ایده استوار است که حتی اگر کشوری مورد حمله ناگهانی فراگیر و گسترده قرار گیرد، باز هم‌ نه تنها پا برجا خواهد ماند، سهل است که قدرت وارد کردن‌ خسارت سنگین و جبران ناپذیر به مهاجم(ین) را داشته باشد.

شروط هر کشوری برای داشتن توانایی حمله ی دوم، عبارت است از:

۱- داشتن ارتش یکپارچه، انعطاف پذیر و آموزش دیده ای که قادر به تحمل حمله اول باشد. در عین حال پس از حمله اول در شرایط آفندی(تهاجمی) باقی بماند؛

۲- با صنایع دفاعی قوی نسل ۶ و ۵ توانایی تولید و تامین تسلیحات مهمات و تجهیزات را برای جنگی درازمدت داشته باشد؛

۳- توانایی حفظ، انتقال و تامین نیرو و تجهیزات دفاعی و به ویژه آفندی را به مدت طولانی داشته باشد؛

۴- دارای عمق استراتژیک کافی برای عقب نشینی تاکتیکی و به ویژه سازماندهی مجدد نیروها پس از حمله اولیه باشد؛

۵-توانایی گردآوری، تحلیل و ارزیابی اطلاعات نظامی دشمن و نظارت و کنترل باشد؛

۶-برای انجام استراتژی حمله دوم‌، داشتن هم پیمانان و متحدین دائمی و ماهوی، برای دریافت کمک های لجستیک و...الزامی است؛

۷-هم چنین داشتن سیستم های برتر متنوع(هوا، دریا، زمین، زیر سطح، فضایی، سایبری و...در حد نابود سازی کامل و آنی زرادخانه دشمن نیز بایسته است؛

۸- داشتن سیستم های تشخیص و تایید حمله نخست و صدور دستورات پدافند و نیز حمله آنی دوم و نیز پایداری قدرت آفندی در برابر حملات الکترونیک و فیزیکی، ضمن حیاتی بودن، نیازمند هشدار و بقا و در صحنه بودن فرماندهی- کنترل است؛

کوتاه آن که استراتژی حمله دوم بر بازدارندگی عمیق استوار است. یعنی مهاجم در ترس از قدرت نابود کننده حمله دوم، جسارت حمله اول را به خود ندهد. بنابراین به اردشیر لاریجانی مشاور رهبری سه گپ کوتاه دارم:

۱- باید تا امروز قدرت حمله دوم جمهوری‌ اسلامی را به جهانیان می فهماندید‌، که نتوانسته اید. نه این که جوری می شدکه تره ای برایتان خرد نکنند؛
۲- دنیا به شما فرصت دستیابی به تسلیحات غیر متعارف نخواهد داد. تردید نکنید؛
۳- غصه نخورید و خشمگین نشوید، جمهوری اسلامی با توجیه حفظ حکومت اوجب واجبات است، استراتژی کربلایی-عاشورایی را پیگیر نخواهد بود.
#یدالله_کریمی_پور
@karimipour_k
قلاب های ترامپ

۱-کانادا دومین کشور پهناور جهان باید ایالت ۵۱ ام ایالات متحده شود؛ ۲-گرینلند پهناورترین جزیره جهان به زور هم‌ که شده باید از دانمارک جدا شده و تحت مالکیت آمریکا در آید؛ ۳- نام قدیمی خلیج مکزیک به خلیج آمریکا تغییر داده شود؛۴- کانال پاناما دوباره تحت سیطره آمریکا درآید؛ ۵- جنگ روسیه-اکراین فوری پایان یافته و ترک مخاصمه شود؛ ۶- تعرفه بر کالاهای وارداتی چین به آمریکا دستکم‌ تا ۲۵٪ افزایش یافته و پکن حق اقدام متقابل نداشته باشد؛ ۷-آمریکا حق دارد بدون اقدام متقابل مکزیک و کانادا، بر کالاهای وارداتی این دو کشور تعرفه سنگین ببندد؛ ۸- مردم‌ غزه باید همگی در اردن، مصر و عربستان جای داده شوند؛ ۹-حوثی ها باید آرام شده و از هر گونه واکنش نسبت به خود و غزه و فلسطین خودداری کنند؛ ۱۰- اقدامات چین علیه تایوان بابد متوقف شود؛ ۱۱- جمهوری اسلامی ایران باید به مذاکرات مستقیم روی آورده و دست از فعالیت های هسته ای،‌ پشتیبانی از فلسطین و حزب الله و تولید موشک بردارد؛ ۱۲- استرالیا قوانین تجاری خود را در زمینه تعرفه ها مطابق میل آمریکا درآورد؛۱۳- اگر دانمارک گرینلند را به آمریکا ندهد، رخدادهای های بدی در پیش روی این کشور خواهد بود؛ ۱۴- آمریکا یکجانبه حق دارد معاهده تغییر اقلیم پاریس را ترک‌ کند و هیچ اعتراضی هم پذیرفته نخواهد شد؛ ۱۵-طالب ها باید همه تسلیحات  باقیمانده در افغانستان را به آمریکا برگردانند؛ ۱۶- اکراین در برابر کمک های آمریکا باید انحصار بهره برداری از معادن خود را به واشنگتن بپذیرند؛ ۱۷- اعضای اروپایی ناتو باید بودجه نطامی خود را در این پیمان نظامی دستکم‌۲ تا ۵ برابر افزایش دهند.

افزون‌ بر موارد ۱۶ گانه نامبرده، دانالد ترامپ تا کنون ۴۴ خواسته و فرمان دیگر و کلان خارجی اعلام کرده است. شمار این خواسته ها پیاپی رو به افزایش است. چنان چه حتی یک سوم این خواسته ها برآورده شوند، ترامپ توانمندترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا خواهد شد.

انداختن قلاب های پر شمار ترامپ در نقاط مختلف جهان مسئولیت نهادهای آمریکایی، به ویژه در زمینه نیروی نظامی را سنگین و بلکه طاقت فرسا کرده است.
#یدالله_کریمی_پور

توضیح کانال بیان ازادی:
فهرستی که در بالا مشاهده می کنید، علاوه بر نشان دادن ماهیت امپریالیستی آمریکا - واژه ای که تا سال قبل افراطی ترین کمونیست های استالینی هم از فرط ملامت جویی از بکار بردن آن شرمنده بودند- دروغ بزرگی را از پرده بیرون می اندازد. و آن اینکه جریان راست افراطی دروغ می گوید که همه هم و غم خود را متوجه مسائل داخلی و عظمت بخشیدن به هویت آمریکایی و ملی کرده است. انچه در اولیت آنها قرار دارد، گسترش قلمرو قدرت در مرزهای خارجی است.

@bayane_azadi
@karimipour_k
«شیخ فصل الله نوری، سوسیالیست می¬شود!»
تحلیل تاثیر ماهیت اندیشه روحانیون پیرو آیت¬الله خمینی در سرنوشت انقلاب 57

امین احمدی

هنگامی که اساسنامه حزب جمهوری اسلامی به عنوان قدرتمندترین و تشکّل یافته ترین جمع انقلابیون مسلمان معتقد به اسلام سیاسی متکی بر اندیشه روحانیون انقلابی برخاسته از متن حوزه های علمی دینی- که در قبول رهبری عملی و نظری آیت الله خمینی یک مرجع شیعه متبلور شده بود- را می خوانیم، تحقق "امّت برابر مسلمان" در یک جامعه "مکتبی" و چارچوب اسلامِ موجود حوزه ها-اما با رفرم های انقلابی در زمینه اقتصاد تحت تاثیر فضای انقلابی چپ و نیز اصلاحی روبنایی در زمینه سیاست- آرمانِ تعریف شده است: «جمهوری اسلامی ایران بر پایه اسلام و برادری همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی به وجود آمده است» و « در جامعه اسلامی...فقه یعنی اسلام شناسی عمیق و پویا نقش تعیین کننده دارد و فقها یعنی صاحب نظران در مسائل و قوانین اسلامی وظیفه سنگینی بر عهده دارند»(مواضع ما، ۱۳۶۳: ۲۱ و ۲۳).
رویکرد اسلام ناب گرای فقهی، شعار برابری اقتصادی و نفی استثمار می دهد: «مالکیت خصوصی کارافزار زمینه مناسبی است برای استثمار و بهره کشی ظالمانه از انسانهایی که مجبور باشند نیروی کار خود را در برابر مزد یا بخشی از دسترنج خود بفروشند. جامعه اسلامی موظف است با کنترل مالکیت کارافزار و ایجاد امکانات برای صاحبان نیروی کار استثمار ظالمانه را چه در شکل فردی و چه در شکل دولتی آن از میان بردارد...به طوری که هیچ دارنده نیروی کار، اعم از کار بدنی یا فکری مجبور به تحمل ستم نباشد»(مواضع ما، پیشین: ۶۰).اما در عمل آنچه در همان اوان تشکیل ساختار نظم نوین سیاسی رخ می دهد، حضور "مومنان به روحانیت" در ساختارهای سیاسی-اقتصادی است.
در فردای پیروزی انقلاب و ایجاد نظم جدید سیاسی، در عمل سیاستهای "حکومتی سازی" اموال سرمایه داران، تحت سیطره جناح و گرایش مذهبی- سیاسی قرار گرفت که "مالکیت خصوصی" در نظم "برده داری" و "فئودالی"، بنیان اقتصادی آنان است و بر اساس این نظم فکری دینی، این جریان راست مذهبی زیست اجتماعی دارند یعنی "موتلفه اسلامی"!: «آقای لاجوردی (دادستان تهران) و آقای ایروانی هر دو در بازار تهران در کنار هم حجره داشتند. ایروانی کفش و آقای لاجوردی روسری می فروخت. ایروانی متوجه تحولات دهه ی چهل شد، غرفه کفش فروشی را به کفش ملی تبدیل کرد. وقتی کفش ملی را داشتیم در چین، تایوان، کره و تایلند از صنعت و تولید خبری نبود. آقای ایروانی کفش ملی را تأسیس کرد و آقای لاجوردی هم حجره ای او دادستان شد و اموال او را مصادره کرد»(مرعشی، ۱۴۰۱) و "سید علینقی خاموشی" اولین رئیس بنیاد مستضعفان و برادران عسگراولادی" و "علاء میر محمّد صادقی" از مدیران اقتصادی و بازرگانی نظام جمهوری اسلامی در اول انقلاب( اموال علاء صادقی مشهور به سلطان گچ و سیمان ایران و حامی اقتصادی نیروهای مذهبی پیرو آیت الله خمینی در سال ۵۸ مصادره شد اما توانست آنها را پس گیرد اما امثال ایروانی و لاجوردی و برخوردار و حتی غول نشر ایران- عبدالرحیم جعفری بنیانگذار انتشارات "امیر کبیر"- محکوم همیشگی به مصادره اموال).
در این به ظاهر "سوسیالیسم امّت گرای تحت زعامت فقاهت" اما در اصل "حکومتی سازی اموال، تحت حاکمیت روحانیت"، مقابله با "سرمایه داری" زمانی است که فرد یا قشر صاحب ابزار و منابع تولید، "غیر مسلمِ" در معنای " عدم التزام نظری و عملی نظم فقاهتی حاکم" است اما اگر "مومن" باشد، "کاسبی" است حبیب الله (در عمل بخوانیم حبیب روحانیت) است و در عرصه عمل- نه در شعار- مالکیت او، نه حدّ کمی دارد و نه کیفی! و اسدالله لاجوردی چهره برجسته موتلفه اسلامی و راست مذهبی ضدکمونیست و ضد "چپ مذهبی" به پیشنهاد سید محمد بهشتی به دادستانی انقلاب تهران در سالهای اول انقلاب گمارده می شود و "بادامچیان" و "عسگراولادی" از موتلفه اسلامی و "حسن آیت" ضد چپ ضد مصدقی(نماد ملّی گرایی در تاریخ سیاسی اپوزیسیون ملّی و چپ) عضو شورای مرکزی اما حبیب پیمان و حتی «میرحسین موسوی»-که از عضویت در جمع روشنفکران مذهبی به عضویت در حزب جمهوری اسلامی در اول انقلاب رسید- التقاطی چپ خوانده می شوند و چنانچه در اساسنامه این حزب تثبیت شد:« احزاب و سازمان ها و جمعیت هایی که دارای بینش التقاطی لیبرالیستی، کاپیتالیستی یا مارکسیستی هستند[ بخوانید نهضت آزادی،مجاهدین خلق،جنبش مسلمانان مبارز و نظایر آنان]...از گروه اول[احزاب و جمعیت های اسلامی] نیستند ولی بر حسب عمل خود،در شمار یکی از دو نوع بعدی قرار می گیرند[یعنی گروه های غیر اسلامی و ضداسلامی]«(مواضع ما،پیشین: ۳۶).
@bayane_azadi
«شیخ فصل الله نوری، سوسیالیست می¬شود!»
تحلیل تاثیر ماهیت اندیشه روحانیون پیرو آیت¬الله خمینی در سرنوشت انقلاب 57
قسمت دوم)

امین احمدی

به عبارت روشن، این اسناد نشان از تلاش برای تحقق برابری اقتصادی بدون توجه و در مقابل با برابری حقوقی افراد و گروه ها در جامعه است زیرا نیروی تاریخی روحانیت، به دنبال بازگشت به ایجاد نظم قانونی- حقوقی تحت نظارت فقه و اعمال احکام شرعی در مقابل نظم سکولار دولت-ملّت مدرن بود. ترس از حاکمیت "سکولاریسم حقوقی" که از مشروطه با قشر روحانیت- جز معدود نفراتی همچون آخوند خراسانی در حدّ وسع اندیشه شرعی خود- همراه بود و مخالفت امثال شیخ فضل الله نوری ، نشان واهمه نظم فقهی حاکم بر دوران سلسله قاجاریه از ایجاد دولت- ملّت مدرن بود. شیخ شهید ! می گفت: « یکی از مواد آن ضلالت نامه (متمم قانون اساسی) این است که افراد مملکت متساوی الحقوق¬اند … (در حالیکه) در احکام اسلامی که چه مقدار تفاوت گذاشته بین موضوعات مکلفین در عبادات، معاملات، تجارات و سیاسات از (بالغ و غیربالغ)، (ممیز و غیرممیز)، (عاقل و مجنون)، (صحیح و مریض)، (مختار و مضطر)، (راضی و مُکره)، (اصیل و وکیل)، (ولی و بنده)، (پدر و پسر)، (زن و شوهر)، (غنی و فقیر)، (عالم و جاهل)، (شاک و متقین)، (مقلد و مجتهد)، (سید و عام)، مسلم و کافر ذمی و حربی و کافر اصلی و مرتد و مرتد ملّی و فطری و غیرها…»(زرگری نژاد، رسائل مشروطیت،۱۴۰۳).
از شیخ فضل الله نوری و نواب صفوی تا آیت الله خمینی و آیت الله بهشتی سِیری هفتاد ساله طِی شد و روحانیت سیاسی مدعی اجرای احکام اسلام، از فقهی سنتی، به اندیشه سیاسی- فقهی اصلاح شده و تحت تاثیر اندیشه های "چپ" گرایش، اما بن مایه، نظرگاه دینی-روحانی برای مقابله با مدرنیزاسیون-از مشروطه تا دوران پهلوی- بود.
عاقبت شعار «ملّی سازی» منابع و ابزار تولید قبل از «ملّی شدن سیاست»(بخوانید ایجاد زمینه¬های مشارکت مدنی گروه¬ها و اقشار گوناگون اجتماعی در سیاست و اقتصاد») و «اصلاح بنیادین فرهنگی- دینی» چاهی است که هنوز از آن درنیامدیم. «مهدی بازرگان» نمی دانست آنچه که به عنوان نظری حاشیه¬ای در نقد سوسیالیسم دولتی در اسلام سیاسی¬ترین! اثر خود یعنی «بعثت و ایدئولوژی» در اوایل دهه 40 شمسی نگاشت، آینده انقلاب 57 می شود:« «ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺑﺴﯿﺎر ﺣﺴﺎس را ﺑﺎﯾﺪ در ﻧﻈﺮ داﺷﺖ ﮐﻪ ﻣﻠّﯽ ﮐﺮدن ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎي اﻗﺘﺼﺎدي و ﻋﻤﻮﻣﯽ، ﮐﻪ در ﺣﻘﯿﻘﺖ و در اﺻﻄﻼح ﺧﻮدﻣﺎﻧﯽ ﻫﻤﺎن دوﻟﺘﯽ ﮐﺮدن اﺳﺖ، وﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺻﻼح و ﺻﺮﻓﻪ ﺗﻤﺎمﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ دوﻟﺖ و دﺳﺘﮕﺎه ﺗﺼﺮف ﮐﻨﻨﺪه ضد ﻣﻠﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ. در ﻏﯿﺮ اﯾﻨﺼﻮرت ﺟﺰ آﻧﮑﻪ ﻗﺪرت و در آﻣﺪ زﯾﺎدﺗﺮي در اﺧﺘﯿﺎر ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﻄﻠﻘﻪ ﺑﺮاي ﮐﻮﺑﯿﺪن ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺮدم و اﺳﯿﺮ و بی ﭘﺎ ﮐﺮدن ﻣﻠّﺖ داده ﺷﻮد ﮐﺎري ﻧﺸﺪه اﺳﺖ. ﻗﺒﻞ از ﻣﻠَﯽ ﮐﺮدن ﺻﻨﺎﯾﻊ، ﻣﻠﯽ ﮐﺮدن ﺧﻮد دوﻟﺖ ﻻزم است»(بازرگان، مجموعه آثار(۲) "بعثت"(۱)، بی تا: ۳۹۸).
بهمن 1403

منابع:
• بازرگان،مهدی(بی تا).مجموعه آثار(۲) "بعثت (۱)".نسخه الکترونیکی.
• زرگری نژاد، غلامحسین(۱۴۰۳).رسائل مشروطیت مجموعه دو جلدی.انتشارات نگارستان اندیشه.چاپ اوّل.
• مواضع ما؛ تبیین دیدگاه های حزب جمهوری اسلامی در زمینه جهان بینی و ساخت کلّی نظام اسلامی(۱۳۶۳).دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی.نسخه الکترونیک.
• مرعشی، حسین(1401). روایت تکان دهنده حسین مرعشی از علل و عاقبت مصادره اموال سرمایه داران در ابتدای انقلاب. شبکه خبری تحلیلی صنعت حمل و نقل «تین¬نیوز».
متن کامل مقاله را در لینک پیوست مطالعه کنید👇

https://hottg.com/bayane_azadi/3687
🔻بی‌تفاوتی سیاسی و اجتماعی

🖊گفت‌وگو با فاطمه علمدار
(بخشی از پرونده «آتش زیر خاکستر» چشم‌انداز ایران شماره 150)

بی‌تفاوتی به‌عنوان یک مفهوم خاص در ادبیات علوم اجتماعی و روان‌شناسی اجتماعی از نیمه دوم قرن بیستم آرام‌آرام متولد شد. تا پیش از آن در مطالعات کلاسیک علوم اجتماعی رد پای آنچه را امروزه از آن به بی‌تفاوتی اجتماعی یاد می‌کنیم در آمیزه‌ای از نظریات حول احساس بیگانگی و انزوای اجتماعی و بی‌معنایی و بی‌قدرتی یافت می‌شد که مداخله نکردن افراد در موقعیت‌های اجتماعی را با کمک آن‌ها توضیح می‌دادند.

توجه خاص به مفهوم بی‌تفاوتی در مطالعه لاتانه و دارلی (۱۹۷۰) انجام شد و باعث شد مطالعات حول این انتخاب رفتاری مورد استقبال قرار بگیرد. آنچه توجه لاتانه و دارلی را به خود جلب کرد این بود که سال ۱۹۶۴، زنی در نیویورک در ساعت ۳ بعدازظهردر مقابل چشمان سی‌وهشت نفر از همسایگانش مورد حمله قرار گرفت و به قتل رسید، بدون اینکه هیچ‌کدام از آن‌ها حتی به پلیس زنگ بزنند.

من در کتابم بی‌تفاوتی را این‌طور تعریف کرده‌ام: «وقتی فردی برای بهبود وضعیت نامطلوبی که برای خودش یا دیگران -چه آشنایانش یا غریبه‌ها- پیش‌آمده، تلاشی نمی‌کند بی‌تفاوت است». ما با وضعیت‌های نامطلوب زیادی در زندگی‏هایمان در ایرانِ امروز دست و پنجه نرم می‌کنیم و این وضعیت‌های نامطلوب آن‎قدر زیاد هستند که نمی‌توانیم برای بهبود همه آن‌ها تلاش کنیم. درواقع ما در زندگی‌های روزمره‌مان دائماً با وضعیت‌های نامطلوبی که برای شخص خودمان پیش می‌آید یا حتی در قالب نظم موجود جاری و ساری است دست به گریبان هستیم و تسلیم بسیاری از این وضعیت‌های نامطلوب شده‌ایم و حتی حوصله فکر کردن به تلاش برای تغییر دادنشان را هم نداریم؛ تلاش برای تغییر وضعیت‌های نامطلوبی که برای دیگران پیش می‌آید که بماند!

با این حال، هرکدام از ما در حال تلاش برای تغییر برخی از این بی‎شمار وضعیت نامطلوبی که تجربه می‌کنیم هستیم؛ یعنی این‏طور نیست که کلاً همه وضعیت‌های نامطلوب را با چشمان یخ‌زده و بی‌احساس پذیرفته باشیم و بدون هیچ مقاومتی به هرچه پیش آمد تن بدهیم.

همان‌طور که گفته شد بی‌تفاوتی؛ یعنی عدم تلاش برای تغییر وضعیت نامطلوب، ولی چون نمی‌شود نسبت به همه وضعیت‌های نامطلوب واکنش مسئولانه و تغییرخواهانه نشان داد، آدم‌ها مجبورند انتخاب کنند که به کدام وضعیت‌های نامطلوب تسلیم شوند و تحملشان کنند و برای تغییر کدام وضعیت‌های نامطلوب تلاش کنند و حتی شاید وضعیت‌های نامطلوبی باشد که برای تغییر آن‌ها حاضر باشند جان خود را فدا کنند؛ بنابراین بی‌تفاوتی لزوماً یک رفتار منفی نیست، بلکه می‌توان آن را به چشم یک انتخاب عقلانی دید.

بیمن می‌گوید در زندگی ایرانیان دو حوزه از تقابل فرهنگی نمادین نقش اساسی دارد: اول، تقابل میان درون و بیرون یا خودی/غیرخودی یا غریبه/آشنا یا همشهری/ غیرهمشهری یا هم‌محله‌ای/غیرهم‌محله‌ای و از این دست تفکیک‌ها که همه ما در زندگی‌هایمان داریم و آن را می‌فهمیم؛ و دوم، تقابل میان سلسله‌مراتب و برابری؛ یعنی مقایسه جایگاه خودمان و دیگران در سلسله‌مراتب قدرت برای ما مهم است. اینکه موقعیت مواجهه با وضعیت نامطلوب کسی که با ما آشناست قربانی وضعیت باشد یا ایجادکننده وضعیت نامطلوب باشد، در تصمیم ما برای تلاش برای تغییر وضعیت تأثیر می‌گذارد یا مثلاً اینکه کسی که وضعیت نامطلوب را ایجاد کرده در سلسله‌مراتب اجتماعی قدرت بیشتری از ما دارد یا کمتر، مثلاً اگر اختلاس کارمند زیردستمان را کشف کنیم رفتارمان متفاوت خواهد بود تا وقتی که متوجه اختلاس رئیسمان می‌شویم.

# آتش_زیر_خاکستر
#جنبش_های_اجتماعی
#فاطمه_علمدار
#بی_تفاوتی

🔻(متن کامل این گفت‌وگو را در نشریه چشم‌انداز ایران شماره 150 بخوانید)


🗓چشم‌انداز ایران را از کتابفروشی‌های معتبر و کیوسک‌های روزنامه‌فروشی بخواهید.

ما را در اینستاگرام دنبال کنید.

@cheshmandaz_iran
مصلای تهران؛ (جمهوری اسلامی در یک قاب)

میثم رمضانعلی

اگر بخواهیم یک نماد فیزیکی برای جمهوری اسلامی ایران پیدا کنیم، «مصلی تهران» بهترین گزینه است.

این بنا نه تنها از نظر ظاهری، بلکه از نظر فلسفه ساخت، سرنوشت و کارکردش، شبیه‌ترین چیز به جمهوری اسلامی است. از پروژه‌ای که قرار بود یک شاهکار معماری باشد اما نیمه‌کاره رها شد، تا ترکیبی عجیب از سنت، مدرنیته، سیاست و وعده‌هایی که هیچ‌وقت محقق نمی‌شوند.

۱. پروژه‌ای که قرار نبود تمام شود
مصلی تهران مثل بسیاری از پروژه‌های بزرگ جمهوری اسلامی، با هیاهوی زیادی شروع شد، اما هیچ‌کس به پایان آن فکر نکرد. از دهه ۶۰ تاکنون، همیشه در حال ساخت است، همیشه «در مرحله نهایی» است و همیشه قرار است «به زودی» تکمیل شود، اما در عمل نیمه‌کاره باقی مانده. درست مثل نظامی که قرار بود «تمدن نوین اسلامی» بسازد اما هنوز درگیر ابتدایی‌ترین مسائل اقتصادی و اجتماعی است.

۲. ترکیب بی‌قاعده سنت و مدرنیته
مصلی، نه یک بنای کاملاً سنتی است، نه کاملاً مدرن. نمایی اسلامی دارد اما ساختارش پر از بتن و شیشه است. قرار بود نماد شکوه معماری ایرانی-اسلامی باشد، اما نتیجه چیزی بین یک سازه صنعتی و یک معبد ناتمام شده است. درست مثل جمهوری اسلامی که نه یک حکومت سنتیِ کاملاً فقه‌محور است، نه یک نظام مدرنِ کارآمد، بلکه ترکیبی از هر دو که در نهایت هیچ‌کدام نیست.

۳. کاربری‌های متعدد، هویت نامشخص
مصلی قرار بود یک مکان عبادی باشد، اما الان بیشتر به یک مجموعه چندمنظوره شبیه است: از نمازجمعه و نمایشگاه کتاب گرفته تا همایش‌های دولتی و حتی آزمون‌های استخدامی! هرچیزی که تصورش را کنید، در مصلی برگزار شده، جز آنچه که واقعاً برایش ساخته شد. جمهوری اسلامی هم دقیقاً چنین وضعیتی دارد: قرار بود یک نظام اسلامی الگو باشد، اما حالا ترکیبی از دولت رفاهی، نظامی-امنیتی، اقتصاد دستوری و سیاست خارجی انقلابی است، بی‌آنکه مشخص باشد کدام یک اولویت دارد.

۴. وعده‌هایی که قرار نیست محقق شوند
هرچند وقت یک‌بار، اخباری درباره تکمیل بخش‌های جدید مصلی منتشر می‌شود. مسئولان می‌گویند «کار به زودی تمام می‌شود»، اما سال‌ها می‌گذرد و وضعیت تغییر چندانی نمی‌کند. جمهوری اسلامی هم سال‌هاست وعده‌های بزرگی می‌دهد: اقتصاد بدون نفت، عدالت اجتماعی، پیشرفت علمی، جهش تولید... اما نتیجه همیشه چیزی جز «در حال پیگیری» نیست.

۵. ماندگاری در عین ناکارآمدی
با تمام نواقصش، مصلی همچنان پابرجاست و به حیات خود ادامه می‌دهد. نیمه‌کاره، اما حاضر. بی‌هویت، اما فعال. جمهوری اسلامی هم با تمام بحران‌هایش، با نارضایتی‌ها، اعتراض‌ها و ناکارآمدی‌ها، همچنان ادامه می‌دهد. نه آن‌قدر قدرتمند است که بتوان آن را یک «نظام موفق» دانست، و نه آن‌قدر ضعیف که به سادگی سقوط کند.

مصلی، جمهوری اسلامی در ابعاد کوچک‌تر
مصلی تهران فقط یک ساختمان نیست؛ بلکه تصویری کوچک از جمهوری اسلامی ایران است: پروژه‌ای که با شعارهای بزرگ شروع شد اما نیمه‌کاره ماند، ترکیبی از سنت و مدرنیته که نه این است و نه آن، مجموعه‌ای از کاربری‌های بی‌ارتباط که معلوم نیست قرار است دقیقاً چه کار کند، و در نهایت، نهادی که همیشه «در حال تکمیل» است اما هیچ‌وقت کامل نمی‌شود.

مصلی را ببینید؛ انگار دارید جمهوری اسلامی را تماشا می‌کنید.
@bayane_azadi
@A_pajhohi
HTML Embed Code:
2025/04/06 08:46:19
Back to Top