Channel: ایرانِ عصر زند Zand Dynasty
چهره ای از یک پادشاه
روایت ویلیام فرانکلین از دیدار با جعفرخان زند
✍سعید میرسعیدی
ویلیام فرانکلین افسر ارتش انگلیس که مامور به خدمت در هند بود در طی سفری به ایران در سال ۱۷۸۷ میلادی به مدت هشت ماه در شیراز اقامت داشت که این زمان مقارن با سال ۱۲۰۱ ه.ق و دوره حکومت جعفرخان زند در شیراز بود.
کتابی که شرح این سفر اوست در سال ۱۷۹۰ در لندن برای اولین بار به چاپ رسید و در ایران با ترجمه محسن جاویدان با نام مشاهدات سفر از بنگال به ایران توسط بنیاد فرهنگ و هنر ایران در سال ۱۳۵۸ منتشر شده است.
این کتاب در کنار اطلاعات مفیدی که از شرایط اجتماعی ایران اواخر دوره زند، وضعیت شهر شیراز و بناهای مختلف آن، آداب و رسوم ملی و مذهبی مردم، وقایع سیاسی نزدیک به آن دوران و وضعیت تخت جمشید به دست می دهد، شرحی از دیدار این افسر جوان با جعفرخان زند دارد که شاید منحصر به فرد باشد.
این دیدار در اردوگاه جنگی شاه زند در خارج از شهر شیراز در روز چهارشنبه هجدهم ژوئیه ۱۷۸۷ که برابر با اوایل تابستان و روز دوم شوال سال ۱۲۰۱ بوده اتفاق افتاده است. با این که فرانکلین اشاره ای ندارد، اما با مقایسه تاریخ وقایع روشن می شود که جعفرخان در آن تاریخ برای لشکر کشی به یزد و سرکوب تقی خان بافقی حاکم یزد با قشونی پرتعداد از پایتخت خود خارج شده بود.
توصیفات او از وضعیت اردو و چادر شاه و وزیر و نوع اقامت آنها در سفر و اردوی جنگی و رفتار و صحبت های آن ها جالب توجه و دارای اهمیت تاریخی است. در صفحه ۵۷ و ۵۸ کتاب می خوانیم:
در روز هجدهم ژوئیه ۱۷۸۷ من به همراهی آقای جونز که نایب رئیس هیات تجاری انگلیس در بصره بود به اردوگاه ایرانی ها رفتیم و در آن جا به ما اجازه داده شد تا در بار عام جعفرخان شرکت کنیم. در حدود ساعت ده صبح به اردوگاه رسیدیم و ما را بلافاصله به چادر میرزا محمدحسین وزیر هدایت کردند و تا مدت نسبتا زیادی آن جا ماندیم و طبق معمول ایرانی ها با قلیان و قهوه از ما پذیرایی شد. چادر میرزا چادر بسیار زیبا و مستطیل شکلی بود که یک طرف آن باز بود. پوشش داخلی چادر از پارچه چیت بسیار لطیف و دیواره ها دارای نقوش عجیبی بود و کف آن را با قالی های ایرانی و نمدهای طویل یزدی مفروش کرده بودند، اما از مخده و نازبالش خبری نبود زیرا که ایرانی ها نه تنها هرگز در ملا عام از مخده استفاده نمی کنند بلکه در منازل خود نیز به ندرت این وسیله را مورد استفاده قرار می دهند.
نیم ساعت از ظهر گذشته یکی از افسران به ملاقات ما آمد و گفت که خان می تواند ما را به حضور بپذیرد و اضافه کرد که به دنبال او برویم ما هم اطاعت کردیم و به اتفاق او از چادر خارج شدیم و با وجود ان که چادر خان درست در ردیف چادر میرزا قرار داشت، برای حفظ احترام که در ایران همیشه رعایت می گردد حدود سی یارد دور زدیم تا از جهت سراپرده ای که به رنگ قرمز بود به طرف چادر برویم. با عبور از این پرده، افسری که همراه ما بود ما را ترك كرد و بلافاصله افسر دیگری مامور راهنمائی ما گردید. او ما را به طرف چادر خان برد و در همان حال به افرادی که در طرفین چادر خان ایستاده بودند با صدای بلند چیزی گفت و آنها هم به طرف چپ و راست چادر رفتند و ما خان را دیدیم. با نمایان شدن خان افسری که همراهمان بود دستور داد به او سلام کنیم و ما برطبق رسم انگلیسی ها کلاهمان را برداشتیم و در همان حال تعظیم کردیم. خان هم با اندکی تکان دادن سر به ما پاسخ گفت و سپس ما را از طرف بیرون چادر راهنمائی کرد و ما از در پشت آن وارد این چادر شدیم. با ورود ما به چادر، خان يك بار دیگر با سر خود اشاره ای کرد و اجازه نشستن داد و ما در فاصله تقریبا چهار یاردی او نشستیم. جونز در ملاقات قبلی مجبور شده بود خیلی عقب تر بنشیند.
خان خوشحال به نظر می رسید و از اروپا، انگلیسی ها و آداب و رسوم ایشان سؤالاتی کرد و سپس گفت امیدوار است هوای شیراز به مزاج آقای جونز ساخته باشد. او همچنین به ما گفت که تا وقتی که در آنجا هستیم از حمایت او برخوردار خواهیم بود و حتی به منشی خود دستور داد تا فرمان این تحت الحمایگی را بنویسد. پس از مدت نسبة زیادی که در حضور خان بودیم به همان ترتیبی که آمده بودیم آنجا را ترك كردیم. چادرخان که مستطیل شکل بود بسیار زیبا و باشکوه به نظر می رسید. سقف آن را سه ديرك كه دارای قبه های طلائی بودند برپا نگاه میداشت. قسمت جلوی این چادر همیشه و در هر هوائی باز است. دیواره های چادر با پارچه های لطیف ابریشم ابری رنگ پوشانده شده و کف آن مثل چادر وزیر با یک قالی نفیس و نمدهای طویل مفروش شده بود. (ادامه 👇👇👇)
@zand_history
روایت ویلیام فرانکلین از دیدار با جعفرخان زند
✍سعید میرسعیدی
ویلیام فرانکلین افسر ارتش انگلیس که مامور به خدمت در هند بود در طی سفری به ایران در سال ۱۷۸۷ میلادی به مدت هشت ماه در شیراز اقامت داشت که این زمان مقارن با سال ۱۲۰۱ ه.ق و دوره حکومت جعفرخان زند در شیراز بود.
کتابی که شرح این سفر اوست در سال ۱۷۹۰ در لندن برای اولین بار به چاپ رسید و در ایران با ترجمه محسن جاویدان با نام مشاهدات سفر از بنگال به ایران توسط بنیاد فرهنگ و هنر ایران در سال ۱۳۵۸ منتشر شده است.
این کتاب در کنار اطلاعات مفیدی که از شرایط اجتماعی ایران اواخر دوره زند، وضعیت شهر شیراز و بناهای مختلف آن، آداب و رسوم ملی و مذهبی مردم، وقایع سیاسی نزدیک به آن دوران و وضعیت تخت جمشید به دست می دهد، شرحی از دیدار این افسر جوان با جعفرخان زند دارد که شاید منحصر به فرد باشد.
این دیدار در اردوگاه جنگی شاه زند در خارج از شهر شیراز در روز چهارشنبه هجدهم ژوئیه ۱۷۸۷ که برابر با اوایل تابستان و روز دوم شوال سال ۱۲۰۱ بوده اتفاق افتاده است. با این که فرانکلین اشاره ای ندارد، اما با مقایسه تاریخ وقایع روشن می شود که جعفرخان در آن تاریخ برای لشکر کشی به یزد و سرکوب تقی خان بافقی حاکم یزد با قشونی پرتعداد از پایتخت خود خارج شده بود.
توصیفات او از وضعیت اردو و چادر شاه و وزیر و نوع اقامت آنها در سفر و اردوی جنگی و رفتار و صحبت های آن ها جالب توجه و دارای اهمیت تاریخی است. در صفحه ۵۷ و ۵۸ کتاب می خوانیم:
در روز هجدهم ژوئیه ۱۷۸۷ من به همراهی آقای جونز که نایب رئیس هیات تجاری انگلیس در بصره بود به اردوگاه ایرانی ها رفتیم و در آن جا به ما اجازه داده شد تا در بار عام جعفرخان شرکت کنیم. در حدود ساعت ده صبح به اردوگاه رسیدیم و ما را بلافاصله به چادر میرزا محمدحسین وزیر هدایت کردند و تا مدت نسبتا زیادی آن جا ماندیم و طبق معمول ایرانی ها با قلیان و قهوه از ما پذیرایی شد. چادر میرزا چادر بسیار زیبا و مستطیل شکلی بود که یک طرف آن باز بود. پوشش داخلی چادر از پارچه چیت بسیار لطیف و دیواره ها دارای نقوش عجیبی بود و کف آن را با قالی های ایرانی و نمدهای طویل یزدی مفروش کرده بودند، اما از مخده و نازبالش خبری نبود زیرا که ایرانی ها نه تنها هرگز در ملا عام از مخده استفاده نمی کنند بلکه در منازل خود نیز به ندرت این وسیله را مورد استفاده قرار می دهند.
نیم ساعت از ظهر گذشته یکی از افسران به ملاقات ما آمد و گفت که خان می تواند ما را به حضور بپذیرد و اضافه کرد که به دنبال او برویم ما هم اطاعت کردیم و به اتفاق او از چادر خارج شدیم و با وجود ان که چادر خان درست در ردیف چادر میرزا قرار داشت، برای حفظ احترام که در ایران همیشه رعایت می گردد حدود سی یارد دور زدیم تا از جهت سراپرده ای که به رنگ قرمز بود به طرف چادر برویم. با عبور از این پرده، افسری که همراه ما بود ما را ترك كرد و بلافاصله افسر دیگری مامور راهنمائی ما گردید. او ما را به طرف چادر خان برد و در همان حال به افرادی که در طرفین چادر خان ایستاده بودند با صدای بلند چیزی گفت و آنها هم به طرف چپ و راست چادر رفتند و ما خان را دیدیم. با نمایان شدن خان افسری که همراهمان بود دستور داد به او سلام کنیم و ما برطبق رسم انگلیسی ها کلاهمان را برداشتیم و در همان حال تعظیم کردیم. خان هم با اندکی تکان دادن سر به ما پاسخ گفت و سپس ما را از طرف بیرون چادر راهنمائی کرد و ما از در پشت آن وارد این چادر شدیم. با ورود ما به چادر، خان يك بار دیگر با سر خود اشاره ای کرد و اجازه نشستن داد و ما در فاصله تقریبا چهار یاردی او نشستیم. جونز در ملاقات قبلی مجبور شده بود خیلی عقب تر بنشیند.
خان خوشحال به نظر می رسید و از اروپا، انگلیسی ها و آداب و رسوم ایشان سؤالاتی کرد و سپس گفت امیدوار است هوای شیراز به مزاج آقای جونز ساخته باشد. او همچنین به ما گفت که تا وقتی که در آنجا هستیم از حمایت او برخوردار خواهیم بود و حتی به منشی خود دستور داد تا فرمان این تحت الحمایگی را بنویسد. پس از مدت نسبة زیادی که در حضور خان بودیم به همان ترتیبی که آمده بودیم آنجا را ترك كردیم. چادرخان که مستطیل شکل بود بسیار زیبا و باشکوه به نظر می رسید. سقف آن را سه ديرك كه دارای قبه های طلائی بودند برپا نگاه میداشت. قسمت جلوی این چادر همیشه و در هر هوائی باز است. دیواره های چادر با پارچه های لطیف ابریشم ابری رنگ پوشانده شده و کف آن مثل چادر وزیر با یک قالی نفیس و نمدهای طویل مفروش شده بود. (ادامه 👇👇👇)
@zand_history
چهره ای از یک پادشاه- بخش دوم
روایت ویلیام فرانکلین از دیدار با جعفرخان زند
✍سعید میرسعیدی
در سمت بالای چادر خود جعفرخان روی نمدی که دولا تا کرده بودند نشسته بود. در مقابل او در بیرون از محوطۀ چادر، میرزا محمد حسین و چند نفر از سران سپاه ایستاده بودند. لباس خان تفاوت زیادی با لباس سایر بزرگان نداشت، او جبه ای پنبه دوزی شده از ابریشم نارنجی رنگ به تن داشت و شمشیر خود را حمایل کرده بود. در جوار او قلیانی از جنس طلا قرار داشت که به طرز زیبائی زینت شده بود و سرپوش قلیان نیز با یاقوت تزئین شده بود. در پشت چادر خان در یک فاصله تقریبا چهل یاردی، چادر حرم قرار داشت که به وسیله پرده های قرمز رنگی به ارتفاع تقریبا دوازده پا محصور شده بود. خان همیشه تعدادی زن به همراه دارد. او این زن ها را از بین زن های حرمسرای خود انتخاب می کند تا در اردو همراه وی باشند. تعداد ندیمه ها و همراهان این زن ها درست به همان اندازه ای است که در قصر شهری دارند.
شرح حال جعفرخان زند و وقایع دوره سلطنت چهارساله او در منابع تاریخی مختلف دوره زند و قاجار آمده است، اما ویلیام فرانکلین نیز در انتهای سفرنامه خود در صفحه ۱۰۳ این کتاب توصیفاتی از نگاه یک شاهد عینی و البته یک سیاح یا مامور فرنگی از جعفرخان به این شرح دارد که خالی از اهمیت نیست:
شخصیت و صفات اخلاقی جعفرخان
جعفرخان مردی است میان سال، بسیار تنومند که چشم راستش اندکی تاب دارد. در سمتی که فعلا دارد مورد علاقه و احترام عامۀ مردم می باشد. او در این سمت مردی رئوف و درعین حال عادل است و موفق شده است در شیراز یك سیستم نظمیه و دولتی فوق العاده کارآمد به وجود بیاورد. نسبت به خارجیها مخصوصا انگلیسیها به طور کلی مهربان بوده و رفتار احترام آمیزی دارد و این واقعیتی است که من و آقای جونز شخصا آن را درك كرده ایم. از بین دو رقیبی که در حال حاضر داعیه حکومت ایران را در سر دارند اگر این یکی موفق بشود و بر آن دیگری غلبه کند، احتمال آن که بتواند ایرانی آبادتر و سعادتمندتر به وجود بیاورد خیلی زیادتر است. اما بدون شك از بین بردن اثرات و جبران خسارتهای ناشی از انقلابها و شورشهائی که طی چند سال اخیر در کشور به وقوع پیوسته اند سالهای متمادی وقت لازم خواهد داشت چه کشور شرقی ای که زمانی به طور استعاره بهشت عدن نامیده میشد و سرزمینی بود مصفا و حاصلخيز اينك به واسطه انتقام جوئیهای بی رحمانه و جنگ های پی درپی به مخروبه ای بی حاصل تبدیل شده است. قدرت دو رقیب فعلی تقریبا با هم برابر بوده و از تقریبا بیست هزار سرباز که اکثرا سوار میباشند تشکیل شده است.
ویلیام فرانکلین متولد سال ۱۷۶۳م بود و پس از سالها خدمت در ارتش انگلیس در هندوستان در سال ۱۸۲۵م بازنشسته شد و در ۱۸۳۹م در لندن درگذشت. وی تالیفات مختلف تاریخی و نظامی داشته و به عنوان شرق شناس شناخته می شده است.
جعفرخان زند پسر صادق خان و برادرزاده کریم خان زند در سال ۱۱۹۹ ه.ق پس از مرگ برادر مادری اش علیمرادخان به سلطنت رسید و حکومتش بیشتر به جنگ با آقامحمدخان قاجار و دیگر مدعیان سلطنت در عراق و اصفهان گذشت و به مدت چهار سال تقریبا بر نیمی از ایران حکومت کرد اما در آخرین سال درگیر شورش هایی در قلمرو تحت تسلط خود شد و قدرتش کاهش یافت. او سرانجام در زمستان سال ۱۲۰۳ قمری به دست صیدمرادخان زند و گروهی از زندانیان که خویشان دورش بودند در ارگ کریمخانی شیراز به قتل رسید و مدت کوتاهی پس از او سلطنت به پسر جوانش لطفعلی خان رسید که سرگذشت و شجاعت او در تاریخ ایران مشهور است.
@zand_history
روایت ویلیام فرانکلین از دیدار با جعفرخان زند
✍سعید میرسعیدی
در سمت بالای چادر خود جعفرخان روی نمدی که دولا تا کرده بودند نشسته بود. در مقابل او در بیرون از محوطۀ چادر، میرزا محمد حسین و چند نفر از سران سپاه ایستاده بودند. لباس خان تفاوت زیادی با لباس سایر بزرگان نداشت، او جبه ای پنبه دوزی شده از ابریشم نارنجی رنگ به تن داشت و شمشیر خود را حمایل کرده بود. در جوار او قلیانی از جنس طلا قرار داشت که به طرز زیبائی زینت شده بود و سرپوش قلیان نیز با یاقوت تزئین شده بود. در پشت چادر خان در یک فاصله تقریبا چهل یاردی، چادر حرم قرار داشت که به وسیله پرده های قرمز رنگی به ارتفاع تقریبا دوازده پا محصور شده بود. خان همیشه تعدادی زن به همراه دارد. او این زن ها را از بین زن های حرمسرای خود انتخاب می کند تا در اردو همراه وی باشند. تعداد ندیمه ها و همراهان این زن ها درست به همان اندازه ای است که در قصر شهری دارند.
شرح حال جعفرخان زند و وقایع دوره سلطنت چهارساله او در منابع تاریخی مختلف دوره زند و قاجار آمده است، اما ویلیام فرانکلین نیز در انتهای سفرنامه خود در صفحه ۱۰۳ این کتاب توصیفاتی از نگاه یک شاهد عینی و البته یک سیاح یا مامور فرنگی از جعفرخان به این شرح دارد که خالی از اهمیت نیست:
شخصیت و صفات اخلاقی جعفرخان
جعفرخان مردی است میان سال، بسیار تنومند که چشم راستش اندکی تاب دارد. در سمتی که فعلا دارد مورد علاقه و احترام عامۀ مردم می باشد. او در این سمت مردی رئوف و درعین حال عادل است و موفق شده است در شیراز یك سیستم نظمیه و دولتی فوق العاده کارآمد به وجود بیاورد. نسبت به خارجیها مخصوصا انگلیسیها به طور کلی مهربان بوده و رفتار احترام آمیزی دارد و این واقعیتی است که من و آقای جونز شخصا آن را درك كرده ایم. از بین دو رقیبی که در حال حاضر داعیه حکومت ایران را در سر دارند اگر این یکی موفق بشود و بر آن دیگری غلبه کند، احتمال آن که بتواند ایرانی آبادتر و سعادتمندتر به وجود بیاورد خیلی زیادتر است. اما بدون شك از بین بردن اثرات و جبران خسارتهای ناشی از انقلابها و شورشهائی که طی چند سال اخیر در کشور به وقوع پیوسته اند سالهای متمادی وقت لازم خواهد داشت چه کشور شرقی ای که زمانی به طور استعاره بهشت عدن نامیده میشد و سرزمینی بود مصفا و حاصلخيز اينك به واسطه انتقام جوئیهای بی رحمانه و جنگ های پی درپی به مخروبه ای بی حاصل تبدیل شده است. قدرت دو رقیب فعلی تقریبا با هم برابر بوده و از تقریبا بیست هزار سرباز که اکثرا سوار میباشند تشکیل شده است.
ویلیام فرانکلین متولد سال ۱۷۶۳م بود و پس از سالها خدمت در ارتش انگلیس در هندوستان در سال ۱۸۲۵م بازنشسته شد و در ۱۸۳۹م در لندن درگذشت. وی تالیفات مختلف تاریخی و نظامی داشته و به عنوان شرق شناس شناخته می شده است.
جعفرخان زند پسر صادق خان و برادرزاده کریم خان زند در سال ۱۱۹۹ ه.ق پس از مرگ برادر مادری اش علیمرادخان به سلطنت رسید و حکومتش بیشتر به جنگ با آقامحمدخان قاجار و دیگر مدعیان سلطنت در عراق و اصفهان گذشت و به مدت چهار سال تقریبا بر نیمی از ایران حکومت کرد اما در آخرین سال درگیر شورش هایی در قلمرو تحت تسلط خود شد و قدرتش کاهش یافت. او سرانجام در زمستان سال ۱۲۰۳ قمری به دست صیدمرادخان زند و گروهی از زندانیان که خویشان دورش بودند در ارگ کریمخانی شیراز به قتل رسید و مدت کوتاهی پس از او سلطنت به پسر جوانش لطفعلی خان رسید که سرگذشت و شجاعت او در تاریخ ایران مشهور است.
@zand_history
✍حاج ابراهیم نماد یک بیاخلاقی
تاریخ برای ما جذاب است زیرا هر شخصیتی در تاریخ راهی را برای مسیر زندگی خود برگزیده بود و نتیجه هرکدام از آنها واضح و مبرهن است و با اندکی تامل متوجه میشویم هرکدام به چه مقصدی ختم شده بود و به چه دلایلی؟ حاجی ابراهیم از آنهاییست که باید بر روی اعمال و رفتار و شخصیتش متمرکز شد. او نماد کسانیست که منافع شخصی خودشان را بر هر حدود و چارچوب اخلاقی ارجح میدانند و برای رسیدن به قلههای قدرت و شهرت بر روی هر معیار اخلاقی پا میگذارند. او همچنین نماد کسانیست که تنها جلوی پای خود را میبینند. هوی و هوس چشمانشان را کور کرده تا عواقب انتخابشان را ببینند. او به خیال این که میتواند با تشکیل یک باند قدرت بر روی پادشاه جوان مسلط شود شروطی گذاشته بود که تسلیم شدن بر این شروط نافی یک فرمانروای مقتدر و ایرانپناه میشد. اگر بر شاه جوان زند مسلط میشد، حتی با شکست دادن قاجارها آن گروهِ حامی حاج ابراهیم (که بر اساس منافع گروهی تشکیل شده بود و نه منافع ملی) حرف اول و آخر را میزد و بدون شک دستهای بیگانه آن گروه را حمایت میکردند. طبیعتا شاه جوان که وارث سلطنت ایرانگرای حضرت وکیل بود چنین وضعیتی را تحمل نمیکردند. حاجی پس از شکست سنارویی که از پیش در ذهنش نقش بسته بود، وقتی دید که شیراز با حملات دلاوران زند در شرف سقوط است و وقتی دید یکرنگی و شجاعت بر دورنگی و نیرنگ در حال چیره شدن است مجبور به ارتباط با قاجارها شد. نهایتِ این بیاخلاقی آنجایی بود که میتوانست تمامی شاهزادگان زندی را پیش از تسلیم قلعه شیراز به قاجارها آزاد کند، اما این کار را نکرد و مسبب تمام اتفاقاتی شد که بر آنها افتاد. تنها به خاطر هوس قدرت در ساختار دولت جدید.. اما دیری نپایید که این خوی طمعکارانه و منفوریت او کار خودش را کرد و دقیقا با همان روشی که سعی در تسلط بر روی آخرین پادشاه زندیه داشت، بر قدرت باباخان قاجار هم چشم دوخته بود و چِشید آنچه که باید میچِشید.. چه بسا امروز هم در اطرافمان هزاران حاج ابراهیم وجود داشته باشد اما وظیفه ما این است که از تاریخ عبرت بگیریم و از حاج ابراهیمها دوری کنیم . تاریخ گیتیگشا متنی عمیق از نتایج این بیاخلاقیِ بزرگ تاریخی آورده است:
حاجی بیدادگر بدگهر چون بخت و دولت را رام خود دید تیغ بی آزرمی را از نیام بی شرمی و شمشیر عاجز کشی را از غلاف بی انصافی بر کشیده ، لوای عمل را بر فراز خانهای سلسله زند برافراشت و حقوق نمک اشخاصی که خود و برادرانش مدت چهل سال پرورش یافته دلیران و دخترانش پروردگان باب ایشان بودند منظور نداشت. بسا خانمانها که از تندباد عنادش با زمین یکسان شد. آتشی افروخت که چرخ جفاپیشه را با هم قساوت از شعله اش دل بسوخت و آنقدر خون ناحق بتیغ بی باکی بر زمین بی مروتی ریخت که بهرام خون آشام سرخود گرفته ، بزوایای فلک گریخت......
@zand_history
تاریخ برای ما جذاب است زیرا هر شخصیتی در تاریخ راهی را برای مسیر زندگی خود برگزیده بود و نتیجه هرکدام از آنها واضح و مبرهن است و با اندکی تامل متوجه میشویم هرکدام به چه مقصدی ختم شده بود و به چه دلایلی؟ حاجی ابراهیم از آنهاییست که باید بر روی اعمال و رفتار و شخصیتش متمرکز شد. او نماد کسانیست که منافع شخصی خودشان را بر هر حدود و چارچوب اخلاقی ارجح میدانند و برای رسیدن به قلههای قدرت و شهرت بر روی هر معیار اخلاقی پا میگذارند. او همچنین نماد کسانیست که تنها جلوی پای خود را میبینند. هوی و هوس چشمانشان را کور کرده تا عواقب انتخابشان را ببینند. او به خیال این که میتواند با تشکیل یک باند قدرت بر روی پادشاه جوان مسلط شود شروطی گذاشته بود که تسلیم شدن بر این شروط نافی یک فرمانروای مقتدر و ایرانپناه میشد. اگر بر شاه جوان زند مسلط میشد، حتی با شکست دادن قاجارها آن گروهِ حامی حاج ابراهیم (که بر اساس منافع گروهی تشکیل شده بود و نه منافع ملی) حرف اول و آخر را میزد و بدون شک دستهای بیگانه آن گروه را حمایت میکردند. طبیعتا شاه جوان که وارث سلطنت ایرانگرای حضرت وکیل بود چنین وضعیتی را تحمل نمیکردند. حاجی پس از شکست سنارویی که از پیش در ذهنش نقش بسته بود، وقتی دید که شیراز با حملات دلاوران زند در شرف سقوط است و وقتی دید یکرنگی و شجاعت بر دورنگی و نیرنگ در حال چیره شدن است مجبور به ارتباط با قاجارها شد. نهایتِ این بیاخلاقی آنجایی بود که میتوانست تمامی شاهزادگان زندی را پیش از تسلیم قلعه شیراز به قاجارها آزاد کند، اما این کار را نکرد و مسبب تمام اتفاقاتی شد که بر آنها افتاد. تنها به خاطر هوس قدرت در ساختار دولت جدید.. اما دیری نپایید که این خوی طمعکارانه و منفوریت او کار خودش را کرد و دقیقا با همان روشی که سعی در تسلط بر روی آخرین پادشاه زندیه داشت، بر قدرت باباخان قاجار هم چشم دوخته بود و چِشید آنچه که باید میچِشید.. چه بسا امروز هم در اطرافمان هزاران حاج ابراهیم وجود داشته باشد اما وظیفه ما این است که از تاریخ عبرت بگیریم و از حاج ابراهیمها دوری کنیم . تاریخ گیتیگشا متنی عمیق از نتایج این بیاخلاقیِ بزرگ تاریخی آورده است:
حاجی بیدادگر بدگهر چون بخت و دولت را رام خود دید تیغ بی آزرمی را از نیام بی شرمی و شمشیر عاجز کشی را از غلاف بی انصافی بر کشیده ، لوای عمل را بر فراز خانهای سلسله زند برافراشت و حقوق نمک اشخاصی که خود و برادرانش مدت چهل سال پرورش یافته دلیران و دخترانش پروردگان باب ایشان بودند منظور نداشت. بسا خانمانها که از تندباد عنادش با زمین یکسان شد. آتشی افروخت که چرخ جفاپیشه را با هم قساوت از شعله اش دل بسوخت و آنقدر خون ناحق بتیغ بی باکی بر زمین بی مروتی ریخت که بهرام خون آشام سرخود گرفته ، بزوایای فلک گریخت......
@zand_history
نگاهی به دو شعر از دیوان صباحی بیدگلی
✍سعید میرسعیدی
حاجی سلیمان صباحی بیدگلی شاعر برجسته دوره بازگشت ادبی، شاگرد لطفعلی بیک آذر بیگدلی و استاد فتحعلیخان صبای کاشانی بوده است. در دربار ادب دوست و هنرپرور زند، صباحی هم چون آذر و صبا ارج و ارزش بسیار داشته و سراینده شعر جلوس جعفرخان زند نیز اوست. صباحی در میان اشعاری که در مدح امرای زندیه و خوانین و بزرگان آن دوران دارد، شعری قوی و محکم نیز در رثای فردی به نام محمدرفیع خان قاجار دارد که در اواخر دوره کریم خان در شیراز از دنیا رفته است. بخشی از مصرع آخر این شعر، ماده تاریخ وفات محمدرفیع خان و برابر با سال ۱۱۹۰ ه.ق می باشد:
در تاریخ در گذشت محمد رفیع خان قاجار
فغان ز کینه این آسمان حیلت گر
دریغ از ستم این سپهر کینه نهاد
که گرچه یابد از آن خرمی ریاض وجود
و گرچه یابد از آن رنگ گلشن ایجاد
ولی نگاه به هر سرو نو رسیده که کرد
ولی به هر گل نورسته ای که چشم گشاد
ز سروها نگرد چون رعونتش افزون
چو بیند از همه گلها شکفتگیش زیاد
ز تندباد جفا پیشتر ز پا فکند
ز دستبرد ستم زودتر دهد بر باد
رفیع رتبه محمدرفیع خان که شدی
رفیع مرتبه اش طعنه زن به سبع شداد
بلند رتبه امیری که صحن درگاهش
ز جبهه سایی خورشید و مه نشان میداد
هژبر حمله دلیری که از دلاوریش
به شیر شرزه گه حمله لرزه می افتاد
ز سروران چو فزون دید پایه اش منزل
به جای قصر رفیعش به خاك تيره نهاد
فغان از آنکه نیامد سپهر و حیفش کرد
دریغ از آنکه نیامد فلك دريغش و داد
ز خانه لحد آرامگاه پیکر گل
ز جامه كفن آرایش تن شمشاد
تنی که بود به رنج از قبای دارایی
سری که بود گرانیش از کلاه قباد
جهان شعبده بازش ز خاک بستر کرد
سپهر سفله نوازش زخشت بالش داد
دلی نه کز دل پر حسرتش نه در افغان
لبی نه کز غم ناکامیش نه در فریاد
غرض چو زین قفس تنگ تنگدل گردید
به محفل ابدی شد ز بزم کون و فساد
دبیر كلك صباحی برای تاریخش
نوشت: جای رفیعش به بزم جنت باد *
با جستجو در منابع دوره زند و قاجار، در میابیم که او از خوانین دولو و برادر حسین خان قاجار دولو حاکم استرآباد در عصر زندیه است. حسین خان و برادرانش در قتل محمدحسن خان قاجار قوانلو پدر آقامحمدخان دخیل بودند. با اینکه در میان قاتلان نام محمدرفیع خان نیامده اما در دوره ای که حسینقلی خان قاجار برادر آقامحمدخان از طرف وکیل به حکومت دامغان رفت و در پی کشتن مسببان قتل پدرش برآمد، رفیع خان و برادر دیگرش رضاخان گریخته و به شیراز رفتند. به نوشته تاریخ گلشنمراد، رفیع خان در شیراز درگذشت و وکیل به شیوه جوانمردانه و شرافتمندانه خود برای مرگ او متاثر و عزادار شد. مولف گلشن مراد بیت آخر همین شعر را با اندکی تغییر آورده و ماده تاریخ را ۱۱۸۶ ضبط کرده است که به حساب ابجد صحیح نیست و همچنین با توجه تاریخ شورش حسینقلی خان که در منابع مختلف آمده است به نظر می رسد همان تاریخ ۱۱۹۰ ه.ق برای مرگ رفیع خان صحیح تر باشد:
"بعد از چندی رفیع خان- برادر مرحوم حسینخان دوه لوی قاجار- نیز مسیر حیات را به اقتضای اجل پیموده، جناب گیتی پناهی در فوت او نیز تاسف و افسوس بسیار خوردند..و جناب افضح الفصحا و اشعر الشعرا صباحی قطعه ای در تاریخ وفات او به سلک نظم کشیده که مصرع تاریخ او این است: دبیر کلک صباحی برای تاریخش
نوشت جای رفیعش به قصر جنت باد"**
صباحی بیدگلی سال تولد و مرگش در تاریخ ثبت نیست اما گمان می رود که پس از زندیه به خدمت قاجارها پیوسته و یا حداقل اشعاری در مدح آن ها دارد و تا اواخر سلطنت آقامحمدخان یا ابتدای دوره فتحعلیشاه در قید حیات بوده است. شعری که مولف تاریخ محمدی در شرح ازدواج حسینقلی خان دوم در سال ۱۲۰۷ در کتابش آورده از اوست و شعری هم در تاریخ ساخت ضریح حضرت علی(ع) توسط آقامحمدخان دارد. چون شاعران به دربار آقامحمدخان راهی نداشتند بعید نیست که این شعرها را در جای و زمانی دیگر گفته باشد. از جمله اشعار دیگر او شعری است در مورد ساخت بنای تکیه ای در تهران که عبارت " این دار ماتم است" در مصرع آخر آن برابر با سال ۱۲۰۸ قمری است:
در تاریخ بنای تکیه دارالسلطنه طهران
محفل طراز تکیه عرفان وحيد عصر
کز اسم و رسم شبه براهیم ادهم است
تير فلك كه اهل قلم را مربی است
در پیش خامه اش به که نطق ابکم است
بهر مصیبت شه دین كز مصيبتش
تا روز حشر لرزه در ارکان عالم است
آراست تکیه ای که ز بس زینت و شرف
اندر تواضعش قد هفت آسمان خم است
بزم فلک ز آه مقیمان آن بود
روشن از آنکه همسر این هفت طارم است
گویی شود ز دود دل ساکنان آن
دائم کبود اگر سلب چرخ اعظم است
چون شد تمام، خامه به تاریخ آن نوشت
از بهر ضبط سال که: این دار ماتم است***
توضیحات
* دیوان صباحی بیدگلی، احمد کرمی، سلسله نشریات ما، زمستان ۱۳۶۵، ص۲۴۴
**گلشن مراد در تاریخ زندیه، ابوالحسن غفاری کاشانی، غلامرضا طباطبائی مجد، نشر زرین، ۱۳۶۹، ص ۳۰۹
*** دیوان صباحی، ص۲۲۷
@zand_history
✍سعید میرسعیدی
حاجی سلیمان صباحی بیدگلی شاعر برجسته دوره بازگشت ادبی، شاگرد لطفعلی بیک آذر بیگدلی و استاد فتحعلیخان صبای کاشانی بوده است. در دربار ادب دوست و هنرپرور زند، صباحی هم چون آذر و صبا ارج و ارزش بسیار داشته و سراینده شعر جلوس جعفرخان زند نیز اوست. صباحی در میان اشعاری که در مدح امرای زندیه و خوانین و بزرگان آن دوران دارد، شعری قوی و محکم نیز در رثای فردی به نام محمدرفیع خان قاجار دارد که در اواخر دوره کریم خان در شیراز از دنیا رفته است. بخشی از مصرع آخر این شعر، ماده تاریخ وفات محمدرفیع خان و برابر با سال ۱۱۹۰ ه.ق می باشد:
در تاریخ در گذشت محمد رفیع خان قاجار
فغان ز کینه این آسمان حیلت گر
دریغ از ستم این سپهر کینه نهاد
که گرچه یابد از آن خرمی ریاض وجود
و گرچه یابد از آن رنگ گلشن ایجاد
ولی نگاه به هر سرو نو رسیده که کرد
ولی به هر گل نورسته ای که چشم گشاد
ز سروها نگرد چون رعونتش افزون
چو بیند از همه گلها شکفتگیش زیاد
ز تندباد جفا پیشتر ز پا فکند
ز دستبرد ستم زودتر دهد بر باد
رفیع رتبه محمدرفیع خان که شدی
رفیع مرتبه اش طعنه زن به سبع شداد
بلند رتبه امیری که صحن درگاهش
ز جبهه سایی خورشید و مه نشان میداد
هژبر حمله دلیری که از دلاوریش
به شیر شرزه گه حمله لرزه می افتاد
ز سروران چو فزون دید پایه اش منزل
به جای قصر رفیعش به خاك تيره نهاد
فغان از آنکه نیامد سپهر و حیفش کرد
دریغ از آنکه نیامد فلك دريغش و داد
ز خانه لحد آرامگاه پیکر گل
ز جامه كفن آرایش تن شمشاد
تنی که بود به رنج از قبای دارایی
سری که بود گرانیش از کلاه قباد
جهان شعبده بازش ز خاک بستر کرد
سپهر سفله نوازش زخشت بالش داد
دلی نه کز دل پر حسرتش نه در افغان
لبی نه کز غم ناکامیش نه در فریاد
غرض چو زین قفس تنگ تنگدل گردید
به محفل ابدی شد ز بزم کون و فساد
دبیر كلك صباحی برای تاریخش
نوشت: جای رفیعش به بزم جنت باد *
با جستجو در منابع دوره زند و قاجار، در میابیم که او از خوانین دولو و برادر حسین خان قاجار دولو حاکم استرآباد در عصر زندیه است. حسین خان و برادرانش در قتل محمدحسن خان قاجار قوانلو پدر آقامحمدخان دخیل بودند. با اینکه در میان قاتلان نام محمدرفیع خان نیامده اما در دوره ای که حسینقلی خان قاجار برادر آقامحمدخان از طرف وکیل به حکومت دامغان رفت و در پی کشتن مسببان قتل پدرش برآمد، رفیع خان و برادر دیگرش رضاخان گریخته و به شیراز رفتند. به نوشته تاریخ گلشنمراد، رفیع خان در شیراز درگذشت و وکیل به شیوه جوانمردانه و شرافتمندانه خود برای مرگ او متاثر و عزادار شد. مولف گلشن مراد بیت آخر همین شعر را با اندکی تغییر آورده و ماده تاریخ را ۱۱۸۶ ضبط کرده است که به حساب ابجد صحیح نیست و همچنین با توجه تاریخ شورش حسینقلی خان که در منابع مختلف آمده است به نظر می رسد همان تاریخ ۱۱۹۰ ه.ق برای مرگ رفیع خان صحیح تر باشد:
"بعد از چندی رفیع خان- برادر مرحوم حسینخان دوه لوی قاجار- نیز مسیر حیات را به اقتضای اجل پیموده، جناب گیتی پناهی در فوت او نیز تاسف و افسوس بسیار خوردند..و جناب افضح الفصحا و اشعر الشعرا صباحی قطعه ای در تاریخ وفات او به سلک نظم کشیده که مصرع تاریخ او این است: دبیر کلک صباحی برای تاریخش
نوشت جای رفیعش به قصر جنت باد"**
صباحی بیدگلی سال تولد و مرگش در تاریخ ثبت نیست اما گمان می رود که پس از زندیه به خدمت قاجارها پیوسته و یا حداقل اشعاری در مدح آن ها دارد و تا اواخر سلطنت آقامحمدخان یا ابتدای دوره فتحعلیشاه در قید حیات بوده است. شعری که مولف تاریخ محمدی در شرح ازدواج حسینقلی خان دوم در سال ۱۲۰۷ در کتابش آورده از اوست و شعری هم در تاریخ ساخت ضریح حضرت علی(ع) توسط آقامحمدخان دارد. چون شاعران به دربار آقامحمدخان راهی نداشتند بعید نیست که این شعرها را در جای و زمانی دیگر گفته باشد. از جمله اشعار دیگر او شعری است در مورد ساخت بنای تکیه ای در تهران که عبارت " این دار ماتم است" در مصرع آخر آن برابر با سال ۱۲۰۸ قمری است:
در تاریخ بنای تکیه دارالسلطنه طهران
محفل طراز تکیه عرفان وحيد عصر
کز اسم و رسم شبه براهیم ادهم است
تير فلك كه اهل قلم را مربی است
در پیش خامه اش به که نطق ابکم است
بهر مصیبت شه دین كز مصيبتش
تا روز حشر لرزه در ارکان عالم است
آراست تکیه ای که ز بس زینت و شرف
اندر تواضعش قد هفت آسمان خم است
بزم فلک ز آه مقیمان آن بود
روشن از آنکه همسر این هفت طارم است
گویی شود ز دود دل ساکنان آن
دائم کبود اگر سلب چرخ اعظم است
چون شد تمام، خامه به تاریخ آن نوشت
از بهر ضبط سال که: این دار ماتم است***
توضیحات
* دیوان صباحی بیدگلی، احمد کرمی، سلسله نشریات ما، زمستان ۱۳۶۵، ص۲۴۴
**گلشن مراد در تاریخ زندیه، ابوالحسن غفاری کاشانی، غلامرضا طباطبائی مجد، نشر زرین، ۱۳۶۹، ص ۳۰۹
*** دیوان صباحی، ص۲۲۷
@zand_history
هنگامی که از دیوانخانه کاخ گلستان تهران که از آثار دوره زندیه است دیدن میکنیم، دو دربِ خاتمکاری شده بسیار زیبا توجهمان را جلب میکند. این دو درب به همراه دو ستون سنگی بزرگ که در ایوان دیوانخانه جلوهنمایی میکند به همراه سایر آثار دیگر با سقوط دولت زندیه از کاخهای شیراز ربوده شد و به تهران منتقل شده بودند. البته این آثار ارزشمند در یک کاخ زندی دیگر در تهران نصب شدند ولی وقایعنگار ذیل تاریخ گیتیگشا در وصف این عمل در متنی به دربهای خاتمکاری نیز اشاره کرده است:
«آغامحمدخان حاجی مزبور را به نوازشات غیرمنتهی مشمول و خانوار اعیان سلسله زند را روانه عراق نموده و خود مدت سه ماه در دارالملک شیراز میبود و عماراتِ خاقان علیینمکان را که هر یک نمونه بهشت جاودان بودند به تیشه بیانصافی ویران و سنگهای مرمر منبت و منقش و درهای خاتم و پردههای مصور دلکش و آئینههای عریض و طویل که خاقان گیتیستان در ایام دولت از جمیع ممالک روم و روس جمع نموده و در عمارات مبارکات نصب فرموده بودند تمام را نقل به طهران و در عمارتی که خاقان گیتیستان در دارالملک مزبور به معماری همت بلند ساخته بودند، منصوب و کار گذاشت..»
@zand_history
«آغامحمدخان حاجی مزبور را به نوازشات غیرمنتهی مشمول و خانوار اعیان سلسله زند را روانه عراق نموده و خود مدت سه ماه در دارالملک شیراز میبود و عماراتِ خاقان علیینمکان را که هر یک نمونه بهشت جاودان بودند به تیشه بیانصافی ویران و سنگهای مرمر منبت و منقش و درهای خاتم و پردههای مصور دلکش و آئینههای عریض و طویل که خاقان گیتیستان در ایام دولت از جمیع ممالک روم و روس جمع نموده و در عمارات مبارکات نصب فرموده بودند تمام را نقل به طهران و در عمارتی که خاقان گیتیستان در دارالملک مزبور به معماری همت بلند ساخته بودند، منصوب و کار گذاشت..»
@zand_history
تصاویری از ورودی سبزهمیدان در سال ۸۳ که عبارت «..آرامگاه لطفعلی خان زند..» بر روی تابلویی دیده میشود
@zand_history
@zand_history
مطلبی نویافته درباره فتح الله خان فرزند لطفعلی خان زند*
از میان اسناد فارسی آرشیو ملی هند
✍دکتر سعید میرسعیدی
در تارنمای مرکز بین المللی میکروفیلم نور سندی با عنوان "سفارش حافظ محمد عبدالحسین خان بهادر توسط عباس میرزا نایب السلطنه به کمپانی هند شرقی" منتشر شده و تصویر این نامه و مجموعه اسناد مرتبط با آن در مجلد ۱۸۳ ذیل سال ۱۸۲۲ میلادی اسناد فارسی روابط خارجی آرشیو ملی هند قابل دسترسی است. این اسناد شامل سفارشنامه ای از طرف عباس میرزا به کمپانی هند شرقی درباره املاک سراج الدوله رئیس الامراء حافظ محمد عبدالحسین خان بهادر است. شرح حال مختصری از او در مقاله مورد اشاره آمده است.(۱) از اهمیت این مطلب که بگذریم، در میان این اسناد، در متن عریضه رئیس الامرا، به نام شخصی موسوم به فتح الله خان بر میخوریم که در آن تاریخ فرستاده عباس میرزا به هند بوده و ولیعهد توصیه نامه خویش را همراه او ارسال کرده است. در این سند فتح الله خان "نتیجه السلاطین و سلاله الخواقین" خوانده شده است. همچنین در همین مجموعه اسناد، نامه کوتاهی از طرف فتح الله خان وجود دارد که نقش مهر وی در انتهای آن دیده می شود.
با توجه به سجع این مهر و مراجعه به منابع دیگر درمی یابیم که این شخص فتح الله خان زند فرزند ارشد لطفعلی خان آخرین پادشاه زندیه است. در مطالعات تاریخ زندیه اطلاعات روشن و دقیقی درباره فرزند یا فرزندان لطفعلی خان وجود ندارد و در برخی منابع به جز فتح الله خان از فرزند دیگری به نام خسرو نیز یاد شده است.
مهر فتح الله خان اینطور خوانده می شود:
خدای هر دو جهانش بود معین و پناه
عیان ز لطفعلی شاه گشت فتح الله
در انتها تاریخ ۱۲۰۳ حک شده که با روایات دیگر در مورد تاریخ تولد فتح الله خان فرزند لطفعلی خان همخوانی دارد. نام فتح الله خان، آخرین ولیعهد زندیه در تواریخ دوره زند و ابتدای قاجار در دو مورد آمده است و طبق آنچه می دانیم او در خردسالی به دستور آقامحمدخان قاجار مقطوع النسل شده بود. طبق روایت تاریخ گیتی گشا این اتفاق در سال ۱۲۰۸ قمری (۱۷۹۴میلادی) در زمانی که لطفعلی خان در کرمان در محاصره آقامحمدخان قرار داشت رخ داده بود:
"زر مسکوکی در کرمان سکه بنام آن حضرت زده شده بود بدست اهالی اردو افتاده دست بدست بنظر آقامحمدخان رسیده این معنی باعث اشتعال نایره غضب او گشته مقرر داشت که فتح الله خان خلف ارجمند آن جناب را که خردسال بود و با کوچ و بنه از شیراز بمازندران برده بودند او را خصی نمایند." (۲)
لازم به توضیح است که فتح الله خان در زمان فتح شیراز توسط آقامحمدخان در سال ۱۲۰۶ قمری (۱۷۹۱ میلادی) به همراه اهالی حرم و خانواده لطفعلی خان و بسیاری از زندیه به اسارت دشمن درآمد. در دوره فتحعلی شاه قاجار یک بار نام او در منابع وقت به عنوان یکی از خواجه های حرم آمده است که از شاه اجازه یافته بود جسد پدرش را از امامزاده زید به عتبات منتقل کند و از این امر مشخص می شود که مقامی ارجمند و محترم داشته است:
"پس از چندی فتح الله خان ولدش که در جرگه خواجه سرایان حرم محترم بود نعش او را نقل و تحویل کرده در عتبات عرش درجاتش مدفون آوردند."(۳)
اما به غیر از این منابع رسمی، در یک سفرنامه به قلم جورج توماس کپل، که شرح مسافرتهایش در هند و ایران در سال ۱۸۲۴ میلادی است، اطلاعات بیشتری از فتح الله خان می بینیم.(۴)
این مامور انگلیسی در ژانویه این سال که برابر با اواسط سال ۱۲۳۹ قمری بوده با فتح الله خان در بمبئی دیداری داشته و همراه او با یک کشتی انگلیسی به مسقط و بصره رفته است. جرج کپل از دیداری دیگر با او دو سال پیش از آن و در سال ۱۸۲۲ در کلکته هم یاد کرده است که با تاریخ اسناد مورد مطالعه همخوانی دارد و نشان می دهد که فتح الله خان در تاریخ فوق در هند بوده است. کپل او را نماینده اعزامی عباس میرزا به هند نامیده و مینویسد که خواهرش یکی از زنان عباس میرزا بوده است. وی فتح الله خان را فردی لاغر و بلند قد با چشمانی سیاه و درشت توصیف می کند که چهره اش تکیده و زرد و صدا و ظاهرش زنانه بوده است. سن او را حدود ۳۸ سال نوشته و عنوان کرده که ظاهرش دو برابر این سن را نشان می دهد. اگر این قول را به طور تقریبی صحیح بدانیم تاریخ تولد او حدود ۱۲۰۳ قمری خواهد بود و با روایت تاریخ گیتی گشا و نیز تاریخ مهر همخوانی دارد. جرج کپل شرحی هم از گذشته تلخ فتح الله خان و شجاعتهای پدرش لطفعلی خان دارد و مقطوع النسل شدنش را در سن هفت سالگی نوشته که باز هم به روایت تاریخ گیتی گشا نزدیک است.
سرگذشت فتح الله خان مبهم است و جز این موارد نامی از او در تاریخ نیست. این اسناد نویافته نه تنها اطلاعات جدیدی در مورد او به دست می دهند بلکه وقتی اهمیت بیشتری می یابند که بدانیم از فتح الله خان نامه و سجع مهری دیده نشده است.
@zand_history
منابع و تصویر مُهر👇
از میان اسناد فارسی آرشیو ملی هند
✍دکتر سعید میرسعیدی
در تارنمای مرکز بین المللی میکروفیلم نور سندی با عنوان "سفارش حافظ محمد عبدالحسین خان بهادر توسط عباس میرزا نایب السلطنه به کمپانی هند شرقی" منتشر شده و تصویر این نامه و مجموعه اسناد مرتبط با آن در مجلد ۱۸۳ ذیل سال ۱۸۲۲ میلادی اسناد فارسی روابط خارجی آرشیو ملی هند قابل دسترسی است. این اسناد شامل سفارشنامه ای از طرف عباس میرزا به کمپانی هند شرقی درباره املاک سراج الدوله رئیس الامراء حافظ محمد عبدالحسین خان بهادر است. شرح حال مختصری از او در مقاله مورد اشاره آمده است.(۱) از اهمیت این مطلب که بگذریم، در میان این اسناد، در متن عریضه رئیس الامرا، به نام شخصی موسوم به فتح الله خان بر میخوریم که در آن تاریخ فرستاده عباس میرزا به هند بوده و ولیعهد توصیه نامه خویش را همراه او ارسال کرده است. در این سند فتح الله خان "نتیجه السلاطین و سلاله الخواقین" خوانده شده است. همچنین در همین مجموعه اسناد، نامه کوتاهی از طرف فتح الله خان وجود دارد که نقش مهر وی در انتهای آن دیده می شود.
با توجه به سجع این مهر و مراجعه به منابع دیگر درمی یابیم که این شخص فتح الله خان زند فرزند ارشد لطفعلی خان آخرین پادشاه زندیه است. در مطالعات تاریخ زندیه اطلاعات روشن و دقیقی درباره فرزند یا فرزندان لطفعلی خان وجود ندارد و در برخی منابع به جز فتح الله خان از فرزند دیگری به نام خسرو نیز یاد شده است.
مهر فتح الله خان اینطور خوانده می شود:
خدای هر دو جهانش بود معین و پناه
عیان ز لطفعلی شاه گشت فتح الله
در انتها تاریخ ۱۲۰۳ حک شده که با روایات دیگر در مورد تاریخ تولد فتح الله خان فرزند لطفعلی خان همخوانی دارد. نام فتح الله خان، آخرین ولیعهد زندیه در تواریخ دوره زند و ابتدای قاجار در دو مورد آمده است و طبق آنچه می دانیم او در خردسالی به دستور آقامحمدخان قاجار مقطوع النسل شده بود. طبق روایت تاریخ گیتی گشا این اتفاق در سال ۱۲۰۸ قمری (۱۷۹۴میلادی) در زمانی که لطفعلی خان در کرمان در محاصره آقامحمدخان قرار داشت رخ داده بود:
"زر مسکوکی در کرمان سکه بنام آن حضرت زده شده بود بدست اهالی اردو افتاده دست بدست بنظر آقامحمدخان رسیده این معنی باعث اشتعال نایره غضب او گشته مقرر داشت که فتح الله خان خلف ارجمند آن جناب را که خردسال بود و با کوچ و بنه از شیراز بمازندران برده بودند او را خصی نمایند." (۲)
لازم به توضیح است که فتح الله خان در زمان فتح شیراز توسط آقامحمدخان در سال ۱۲۰۶ قمری (۱۷۹۱ میلادی) به همراه اهالی حرم و خانواده لطفعلی خان و بسیاری از زندیه به اسارت دشمن درآمد. در دوره فتحعلی شاه قاجار یک بار نام او در منابع وقت به عنوان یکی از خواجه های حرم آمده است که از شاه اجازه یافته بود جسد پدرش را از امامزاده زید به عتبات منتقل کند و از این امر مشخص می شود که مقامی ارجمند و محترم داشته است:
"پس از چندی فتح الله خان ولدش که در جرگه خواجه سرایان حرم محترم بود نعش او را نقل و تحویل کرده در عتبات عرش درجاتش مدفون آوردند."(۳)
اما به غیر از این منابع رسمی، در یک سفرنامه به قلم جورج توماس کپل، که شرح مسافرتهایش در هند و ایران در سال ۱۸۲۴ میلادی است، اطلاعات بیشتری از فتح الله خان می بینیم.(۴)
این مامور انگلیسی در ژانویه این سال که برابر با اواسط سال ۱۲۳۹ قمری بوده با فتح الله خان در بمبئی دیداری داشته و همراه او با یک کشتی انگلیسی به مسقط و بصره رفته است. جرج کپل از دیداری دیگر با او دو سال پیش از آن و در سال ۱۸۲۲ در کلکته هم یاد کرده است که با تاریخ اسناد مورد مطالعه همخوانی دارد و نشان می دهد که فتح الله خان در تاریخ فوق در هند بوده است. کپل او را نماینده اعزامی عباس میرزا به هند نامیده و مینویسد که خواهرش یکی از زنان عباس میرزا بوده است. وی فتح الله خان را فردی لاغر و بلند قد با چشمانی سیاه و درشت توصیف می کند که چهره اش تکیده و زرد و صدا و ظاهرش زنانه بوده است. سن او را حدود ۳۸ سال نوشته و عنوان کرده که ظاهرش دو برابر این سن را نشان می دهد. اگر این قول را به طور تقریبی صحیح بدانیم تاریخ تولد او حدود ۱۲۰۳ قمری خواهد بود و با روایت تاریخ گیتی گشا و نیز تاریخ مهر همخوانی دارد. جرج کپل شرحی هم از گذشته تلخ فتح الله خان و شجاعتهای پدرش لطفعلی خان دارد و مقطوع النسل شدنش را در سن هفت سالگی نوشته که باز هم به روایت تاریخ گیتی گشا نزدیک است.
سرگذشت فتح الله خان مبهم است و جز این موارد نامی از او در تاریخ نیست. این اسناد نویافته نه تنها اطلاعات جدیدی در مورد او به دست می دهند بلکه وقتی اهمیت بیشتری می یابند که بدانیم از فتح الله خان نامه و سجع مهری دیده نشده است.
@zand_history
منابع و تصویر مُهر👇
منابع
۱. سفارش حافظ محمد عبدالحسین خان بهادر توسط عباس میرزا نایب السلطنه به کمپانی هند شرقی، محمدرضا بهزادی، تارنمای مرکز بین المللی میکرو فیلم نور
۲.تاریخ گیتی گشا در تاریخ زندیه، میرزا محمدصادق موسوی نامی اصفهانی، با مقدمه سعید نفیسی، انتشارات اقبال، چاپ سوم ۱۳۶۶، ص: ۳۸۶
۳.تاریخ ذوالقرنین، میرزا فضل الله شیرازی خاوری، جلد اول، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول ۱۳۸۰ ص: ۴۰
۴. Personal narrative of a journey from India to England in the year 1824, George Thomas Keppel, 1799-1891, Philadelphia 1827, page 14,15
...................................................................
*نورنامه، خبرنامه فصلی مرکز بین المللی میکروفیلم نور، شماره ۲ و ۳، پاییز و زمستان ۱۴۰۳
@zand_history
۱. سفارش حافظ محمد عبدالحسین خان بهادر توسط عباس میرزا نایب السلطنه به کمپانی هند شرقی، محمدرضا بهزادی، تارنمای مرکز بین المللی میکرو فیلم نور
۲.تاریخ گیتی گشا در تاریخ زندیه، میرزا محمدصادق موسوی نامی اصفهانی، با مقدمه سعید نفیسی، انتشارات اقبال، چاپ سوم ۱۳۶۶، ص: ۳۸۶
۳.تاریخ ذوالقرنین، میرزا فضل الله شیرازی خاوری، جلد اول، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول ۱۳۸۰ ص: ۴۰
۴. Personal narrative of a journey from India to England in the year 1824, George Thomas Keppel, 1799-1891, Philadelphia 1827, page 14,15
...................................................................
*نورنامه، خبرنامه فصلی مرکز بین المللی میکروفیلم نور، شماره ۲ و ۳، پاییز و زمستان ۱۴۰۳
@zand_history
✍جَدّ آقاخانها و ناسپاسی او در حق سلطنت زندیه
احتمالا این روزها در خبرها شنیدهاید که کریمآقاخان یا همان آقاخان چهارم رهبر ثروتمند اسماعیلیان در سن ۸۸ سالگی درگذشت. جد او سید ابوالحسن خان کهکی بود که به دلیل تسامح و آزاداندیشی که در عصر زندیه در جریان بود از طرف حضرت محمدکریم خان زند، به عنوان بیگلربیگی کرمان و توابع منصوب شد. درباره سال دقیق انتصاب او در منابع دوره زندیه مطلبی وجود ندارد اما به احتمال زیاد پس از فتح مجدد کرمان توسط نظرعلی خان زند مسئولیت او شروع شد و تا دوران سلطنت نوّاب لطفعلی خان زند ادامه داشت. درباره نحوه حکمرانی او اطلاع چندانی ثبت نشده است اما احتمالا مورد رضایت دربار بوده که در این مقام ابقا شده بود. البته در خاطرات منظوم یکی از پارسیان هند به نام مُلافیروز، به اجحافی که در حق زرتشتیان از طرف حاکم کرمان شده بود اشاره شده است. اسمی از ابوالحسن خان برده نشده اما احتمالا خود او باشد. در این روایت اشاره شده که به دستور حضرت وکیل فرمانی مبنی بر توبیخ میرزا و جبران آن اجحافی که با عنوان جزیه از زرتشتیان گرفته بودند، نوشته شد. به هر حال از او روایت خاصی در منابع اصلی دوره زندیه نمیبینیم تا زمان سلطنت آخرین پادشاه زند. در سال ۱۲۰۴ قمری پس از دفع حمله قاجارها به شیراز، حضرت جهانبان لطفعلی خان تصمیم گرفتند که به اوضاع قلمرویی که در آن وقت در اختیار داشتند نظم و سامانی بدهند تا بعد از آن با قوت تمام به سمت شمال حرکت کرده و به سرکوبی قاجارها اقدام کنند، بنابراین تصمیم گرفتند که با قشونی که در اختیار داشتند به سمت کرمان حرکت کنند. تاریخ گیتیگشا مینویسد: «..اهل قلعه کرمان به سبب بعضی خیالات باطل و اندیشههای لاطایل، درهای شهر را مانند درهای بخت و سعادت بر روی خود بسته،به اعلان کلمه عصیان مبادرت جستند..» کرمان محاصره شد، جَدِ آقاخانها وقتی که اوضاع را چنین دید، شیخالاسلام و قاضی شهر را همراه با بیست هزار تومان به اردو فرستاد به این خیال که پادشاه زند راضی شوند و به شیراز برگردند. ایشان دستور دادند که حتما باید خود او از شهر خارج شود و در اردو حاضر شود: «.. تا میرزا ابوالحسن بیگلربیگی، قدمفرسایِ سرای اعتذار نگردد و طریقِ آستان مروتبنیان را به پایِ استغفار نپیماید، شیرانِ قلعهگیر را از امر محاصره ممنوع نخواهیم فرمود..» اما غرور بیاندازه میرزا او را به مقاومت سوق داد. زمستان سخت رسید و در آن سال برف و سرمای شدیدی گریبانگیر کرمان شده بود و اردو متحمل خساراتی شد، پادشاه که اوضاع را چنان دیدند صلاح چنین دیده شد که قشون به شیراز برگردد. اما این ناکامی و این نافرمانی و این ناسپاسی میرزا نسبت به سلطنت زندیه علاوه بر این که تاثیر نامطلوبی بر روحیه شاه جوان که سلطنتش تازه آغاز شده بود گذاشت، آغامحمدخان و قاجارها را نیز خشنود کرد زیرا در صورت فرمانبرداری میرزا از زندیه، قشون با روحیه و سرعت بیشتری به سمت اصفهان و تهران برای نبرد با آنها آماده میشد. علاوه بر این، پس از شبیخون ابرج در ۱۲۰۶ ق، شاه زند مجدد به سمت کرمان حرکت کردند که باز با درهای بسته کرمان مواجه شدند.
انتصاب امام اسماعیلیان به عنوان بیگلربیگی کرمان در عصر زندیه لطف و بزرگواری بود که در حق او شده بود، زیرا به عنوان جایگاه مذهبی که داشت راحتتر میتوانست وجوهات پیروانش را دریافت کند. وی در سال ۱۲۰۶ ق درگذشت، در آن زمان (۱۲۰۴-۱۲۰۶ ق) او با قاجارها ارتباطی نداشت اما نافرمانی نسبت به زندیه به نفع قاجارها تمام شد. نوادگان او در دوره قاجار به عنوان آقاخانهای بعدی به واسطه نزدیکی و ارتباط با انگلستان توانستند ثروتمندتر و مشهورتر شوند و سپس به اروپا نقل مکان کنند..
@zand_history
احتمالا این روزها در خبرها شنیدهاید که کریمآقاخان یا همان آقاخان چهارم رهبر ثروتمند اسماعیلیان در سن ۸۸ سالگی درگذشت. جد او سید ابوالحسن خان کهکی بود که به دلیل تسامح و آزاداندیشی که در عصر زندیه در جریان بود از طرف حضرت محمدکریم خان زند، به عنوان بیگلربیگی کرمان و توابع منصوب شد. درباره سال دقیق انتصاب او در منابع دوره زندیه مطلبی وجود ندارد اما به احتمال زیاد پس از فتح مجدد کرمان توسط نظرعلی خان زند مسئولیت او شروع شد و تا دوران سلطنت نوّاب لطفعلی خان زند ادامه داشت. درباره نحوه حکمرانی او اطلاع چندانی ثبت نشده است اما احتمالا مورد رضایت دربار بوده که در این مقام ابقا شده بود. البته در خاطرات منظوم یکی از پارسیان هند به نام مُلافیروز، به اجحافی که در حق زرتشتیان از طرف حاکم کرمان شده بود اشاره شده است. اسمی از ابوالحسن خان برده نشده اما احتمالا خود او باشد. در این روایت اشاره شده که به دستور حضرت وکیل فرمانی مبنی بر توبیخ میرزا و جبران آن اجحافی که با عنوان جزیه از زرتشتیان گرفته بودند، نوشته شد. به هر حال از او روایت خاصی در منابع اصلی دوره زندیه نمیبینیم تا زمان سلطنت آخرین پادشاه زند. در سال ۱۲۰۴ قمری پس از دفع حمله قاجارها به شیراز، حضرت جهانبان لطفعلی خان تصمیم گرفتند که به اوضاع قلمرویی که در آن وقت در اختیار داشتند نظم و سامانی بدهند تا بعد از آن با قوت تمام به سمت شمال حرکت کرده و به سرکوبی قاجارها اقدام کنند، بنابراین تصمیم گرفتند که با قشونی که در اختیار داشتند به سمت کرمان حرکت کنند. تاریخ گیتیگشا مینویسد: «..اهل قلعه کرمان به سبب بعضی خیالات باطل و اندیشههای لاطایل، درهای شهر را مانند درهای بخت و سعادت بر روی خود بسته،به اعلان کلمه عصیان مبادرت جستند..» کرمان محاصره شد، جَدِ آقاخانها وقتی که اوضاع را چنین دید، شیخالاسلام و قاضی شهر را همراه با بیست هزار تومان به اردو فرستاد به این خیال که پادشاه زند راضی شوند و به شیراز برگردند. ایشان دستور دادند که حتما باید خود او از شهر خارج شود و در اردو حاضر شود: «.. تا میرزا ابوالحسن بیگلربیگی، قدمفرسایِ سرای اعتذار نگردد و طریقِ آستان مروتبنیان را به پایِ استغفار نپیماید، شیرانِ قلعهگیر را از امر محاصره ممنوع نخواهیم فرمود..» اما غرور بیاندازه میرزا او را به مقاومت سوق داد. زمستان سخت رسید و در آن سال برف و سرمای شدیدی گریبانگیر کرمان شده بود و اردو متحمل خساراتی شد، پادشاه که اوضاع را چنان دیدند صلاح چنین دیده شد که قشون به شیراز برگردد. اما این ناکامی و این نافرمانی و این ناسپاسی میرزا نسبت به سلطنت زندیه علاوه بر این که تاثیر نامطلوبی بر روحیه شاه جوان که سلطنتش تازه آغاز شده بود گذاشت، آغامحمدخان و قاجارها را نیز خشنود کرد زیرا در صورت فرمانبرداری میرزا از زندیه، قشون با روحیه و سرعت بیشتری به سمت اصفهان و تهران برای نبرد با آنها آماده میشد. علاوه بر این، پس از شبیخون ابرج در ۱۲۰۶ ق، شاه زند مجدد به سمت کرمان حرکت کردند که باز با درهای بسته کرمان مواجه شدند.
انتصاب امام اسماعیلیان به عنوان بیگلربیگی کرمان در عصر زندیه لطف و بزرگواری بود که در حق او شده بود، زیرا به عنوان جایگاه مذهبی که داشت راحتتر میتوانست وجوهات پیروانش را دریافت کند. وی در سال ۱۲۰۶ ق درگذشت، در آن زمان (۱۲۰۴-۱۲۰۶ ق) او با قاجارها ارتباطی نداشت اما نافرمانی نسبت به زندیه به نفع قاجارها تمام شد. نوادگان او در دوره قاجار به عنوان آقاخانهای بعدی به واسطه نزدیکی و ارتباط با انگلستان توانستند ثروتمندتر و مشهورتر شوند و سپس به اروپا نقل مکان کنند..
@zand_history
سرتیپ غلامعلی زند، در سال۱۳۱۳ ش با درجه سرهنگی ریاست اداره امنیه ناحیه جنوب را به عهده داشت. در مورخه ۱۸ مرداد ۱۳۱۳ پس از اینکه عزیزالله ضرغامی رئیس امنیه مملکتی به کفالت ستاد ارتش منصوب شد زند نیز به کفالت تشکیلات امنیه انتخاب شد. و در سال۱۳۱۴ به درجه سرتیپی نایل شد و تا آذر ماه سال ۱۳۱۵ در همین سمت باقی ماند. در مورخه۱/ فروردین/۱۳۱۶ به درجه امیر لشگری ارتقا یافت. در مورخه ۶ آبان ۱۳۲۰ در ارتش تصفیه دامنه داری صورت گرفت و اغلب امرای دوره رضاشاه بازنشسته شدند که از آن جمله سرلشگر غلامعلی زند بود. (ر.ک: تاریخ ژاندارمری ایران، دکتر قائم مقامی، صفحه ۳۳۹ و روزشمار تاریخ ایران، دکتر عاقلی، جلد اول، صفحات ۲۸۱، ۳۰۱ و ۳۳۹
تيمسار سرلشكر غلامعلى خان زند پسر يحيى خان زند پسر محمد ابراهيم خان زند پسر على خان زند پسر محمد ابراهيم خان زند متخلص به انور کوچکترین پسرِ حضرت محمدكريم خان زند وكيلالرعايا که در سال ۱۱۹۶ به دستور علیمراد خان زند کور شدند و در سال ۱۲۱۶ در نهاوند به دیار حق شتافتند.
@zand_history
تيمسار سرلشكر غلامعلى خان زند پسر يحيى خان زند پسر محمد ابراهيم خان زند پسر على خان زند پسر محمد ابراهيم خان زند متخلص به انور کوچکترین پسرِ حضرت محمدكريم خان زند وكيلالرعايا که در سال ۱۱۹۶ به دستور علیمراد خان زند کور شدند و در سال ۱۲۱۶ در نهاوند به دیار حق شتافتند.
@zand_history
🔵 نشست تخصصی تاریخ عصر زندیه به مناسبت سالروز درگذشت کریم خان زند
🗓پنجشنبه :9اسفند1403
🕰ساعت:19:30
🖥لینک برگزاری:
https://www.skyroom.online/ch/nimazyf/zand
جهت شرکت در این وبینار پس از باز شدن لینک بالا بر روی گزینه میهمان کلیک کنید.
@zand_history
🗓پنجشنبه :9اسفند1403
🕰ساعت:19:30
🖥لینک برگزاری:
https://www.skyroom.online/ch/nimazyf/zand
جهت شرکت در این وبینار پس از باز شدن لینک بالا بر روی گزینه میهمان کلیک کنید.
@zand_history
Forwarded from اتچ بات
◼یازدهم اسفند سالروز درگذشت حضرت کریم خان زند.. غفاری کاشانی وقایع نگار عصر زندیه وقایع آخرین روزهای عمر ایشان را اینگونه شرح می دهد: ((از هنگام ارتحال شاهزاده نوجوان محمدرحیم خان از گلزار پر خَس و خارِ جهان،حضرت به یکباره دل از دنیای دون برداشت و نظرِ توجه به عالمِ جاودانی گماشت و جز آن سفر چیزی به خاطرشان نمی رسید. شش ماه قبل از وفات، مزاجِ ایشان به سبب مرض سِل از اعتدال منحرف گشته بود، جمهورِ خلایق از تشویشِ آن که حادثه ای رخ نماید، به جهت حفظ حال و حفاظت از ناموس و عیال، تمام شهر شیراز را کوچه بندی کرده بودند و خانه ها را سنگرِ خود ساخته بودند که آخرالامر به سعی و تدابیر حکما و مداوایِ اطّبا، مزاج اندکی به حال صحّت باز آمد تا این که در این زمان باز مزاج ایشان از اثر همان مرض و بعلاوه علّتی قوی که در مثانه بهم رسیده بود، یکباره از مرحله صحّت منحرف گردید.برای این که مبادا آشوبی میانه ی بعضی از سرکشان و گردنکشان ظاهر شود، به هر نحو خودشان را به دیوانخانه همایون می رسانیدند تا منظور نظرِ مردم ظاهربین گردند از اتّفاق یک روز در حین حرکت به جانب حرمسرا در وقتی که جلودارانِ خاصّه، سمند دولت را به جهت سواری به پای ایوان دیوانخانه کشیده بودند آن خسرو تهمتن تَن، که در هیچ زمانی دست به یال حایل نمی فرمودند، همین که پایِ بر رکاب نهادند حال بر آن جانب متغّیر گردید و به زمین نشستند فی الفور شاهزاده ابوالفتح خان آمد و سرِ آن حضرت را زیبِ دامن کرد، تا این که لحظه ای به حال آمد. حیدرخان زند ایشان را به دوش جان کشیده داخل حرمسرا بردند و بر بستر خوابانیده به مداوا پرداختند. با این که جمعی از اطبّای حاذق مثل: میرزا علیرضای اصفهانی، میرزاابراهیم و میرزا مسیح، که هر کدام در معالجه افلاطونِ عصر خود بودند اما چاره تقدیرِ ایزدی را نتوانستند کرد. تا این که در شب سه شنبه سیزدهم صفر، آثار موت بر بشره ی همایون ظاهر گشت به مقتضای (یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلى ربك راضیة مرضیة) داعی حق را لبیکِ اجابت گفته و طایر روحِ پرفتوحش به ریاض جنان شتافت. شاهزاده ی اعظم ابوالفتح خان در آن شب به سبب اختلال احوال و پریشانی حالِ خاقانی از شدّت رنج مرض، در حرمسرای همایون توقف داشت و تا ارتحالِ آن جناب، اهالی حرم سلطنت را از طریقه ی گریه و زاری و سوگواری منع کردند.))
روانشان شاد باد
@zand_history
روانشان شاد باد
@zand_history
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از صحبتهای دکتر امیرحسین حکمتنیا در مراسم گلباران مزار حضرت وکیل در عمارت کلاهفرنگی شیراز، روز یازدهم اسفند ۱۴۰۳.
(از صفحه اینستاگرام chista.daneshvar63)
@zand_history
(از صفحه اینستاگرام chista.daneshvar63)
@zand_history
این تصویر تمام تلاش فرقه سفیدکننده قاجار را نقش بر آب میکند. نگارهای معروف از پیشروی روسها در قفقاز در دوره کوتاه حکومت اغامحمدخان. شرح تصویر: قسم اتحاد قاسم خان با والرین زوبوف ژنرال ۲۴ ساله روس در کنار رود آکسوچای سال ۱۷۹۶م. قلعه دربند در اول خرداد سقوط کرد. مرگ کاترین ۲۱ آبان بود. از اول خرداد تا ۲۱ آبان خبر سقوط شهرهای قفقاز یکی پس از دیگری به آغامحمدخان میرسید ولی او جرات نزدیک شدن به رود ارس را هم نداشت چه برسد به دفع تجاوز روسها! از صادق زیباکلام بپرسید کاربرد شمشیر آغامحمدخان در این برهه زمانی چه بود؟
@zand_history
@zand_history
Forwarded from ایرانِ عصر زند Zand Dynasty
تصویر سمت چپ: والرین زوبوف، ژنرالِ بیست و چهار ساله قشون کاترین در قفقاز ۱۷۹۶(دوره اغامحمدخان)
تصویر سمت راست، روزنامه کلکته:
چهاردهم ژانویه: «ارتشی که از داغستان به تازگی از راه رسیده، به همراه ارمنیها و گرجیها به ارتش پرتعداد روسیه در نزدیکی شهر تبریز پیوستند و از همانجا مسیرشان را به سمت شرق ادامه خواهند داد تا بر «سرنوشت ایران با آغامحمدخان» غلبه کنند، در تهران، شهری که به راحتی میتوان از آن به خراسان نفوذ کرد، جایی که ساکنین آن تقاضای محافظت دارند»
@zand_history
تصویر سمت راست، روزنامه کلکته:
چهاردهم ژانویه: «ارتشی که از داغستان به تازگی از راه رسیده، به همراه ارمنیها و گرجیها به ارتش پرتعداد روسیه در نزدیکی شهر تبریز پیوستند و از همانجا مسیرشان را به سمت شرق ادامه خواهند داد تا بر «سرنوشت ایران با آغامحمدخان» غلبه کنند، در تهران، شهری که به راحتی میتوان از آن به خراسان نفوذ کرد، جایی که ساکنین آن تقاضای محافظت دارند»
@zand_history
✍ نوروز ۱۱۷۲ش (۲۳۵۲ هخامنشی) در کرمان
« ..چون طبع غیورش جز به سلطنت روی زمین تن درنمیداد ، وجود را با فرمانروایی راغب و بدون سلطنت، عدم را طالب و به ملاحظه مضمون:
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید (حافظ)
به کلی از جان و حیات دست شسته، در سعی و کوشش کوتاهی نمیکرد..»
این گفته عبدالکریم شیرازی از وقایعنگاران اوایل قاجار اگرچه در وصف تلاش شاه جوان زند در شبیخون تاریخی ابرج بود اما در بیان فتح مجدد کرمان نیز صدق میکند. شیراز با خیانت حاجی ابراهیم از دست رفته بود اما کرمان با حمایت مقامات و امرای آن ولایت مجدد فتح شد تا همه بدانند سلطنت زندیه هنوز زنده است. نوروز ۱۱۷۲ در ایران با این خبر امیدوارکننده شروع شد و جشن باستانی نوروز در قلعه کرمان برگزار شد و حضرت جهانبان لطفعلی خان در کنار مردم مهربان کرمان و سایر مقامات و امرای دلسوز ایران که در طرف درست تاریخ ایستاده بودند، نوروز بزرگ را جشن گرفتند. محمدرضا در ذیل تاریخ گیتی گشا در وصف فتح کرمان و سپس نوروز آن سال مینویسد:
«..آن حضرت با نیل مرام و حصول کام بر سریر دارائی و فرمانروائی موروث جلوس کرده، سکه و خطبه به نام نامیشان جریان یافت. عصر روز پنجشنبه هفدهم شهر شعباناعظم خسرو فلکسریر به تنبیه سرکشان دی و بهمن مصمم، از دارالملک حوت به تختگاه حمل رخش سعادت و شرف تاخت. مجلس جشن و عیش در سرابوستان گلشن فراهم آمده و مطربان خوشالحان هزار و سار به نوای موسیقار نوخوان گشته، اوقات را به عشرت و شادمانی به سر بردند، در خلال این حال خبر جلوس حضرت جهانبانی در دارالامان کرمان و حکمرانی آن ثغور و سامان، سامعه افروز همه ایران گشت...»
@zand_history
« ..چون طبع غیورش جز به سلطنت روی زمین تن درنمیداد ، وجود را با فرمانروایی راغب و بدون سلطنت، عدم را طالب و به ملاحظه مضمون:
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید (حافظ)
به کلی از جان و حیات دست شسته، در سعی و کوشش کوتاهی نمیکرد..»
این گفته عبدالکریم شیرازی از وقایعنگاران اوایل قاجار اگرچه در وصف تلاش شاه جوان زند در شبیخون تاریخی ابرج بود اما در بیان فتح مجدد کرمان نیز صدق میکند. شیراز با خیانت حاجی ابراهیم از دست رفته بود اما کرمان با حمایت مقامات و امرای آن ولایت مجدد فتح شد تا همه بدانند سلطنت زندیه هنوز زنده است. نوروز ۱۱۷۲ در ایران با این خبر امیدوارکننده شروع شد و جشن باستانی نوروز در قلعه کرمان برگزار شد و حضرت جهانبان لطفعلی خان در کنار مردم مهربان کرمان و سایر مقامات و امرای دلسوز ایران که در طرف درست تاریخ ایستاده بودند، نوروز بزرگ را جشن گرفتند. محمدرضا در ذیل تاریخ گیتی گشا در وصف فتح کرمان و سپس نوروز آن سال مینویسد:
«..آن حضرت با نیل مرام و حصول کام بر سریر دارائی و فرمانروائی موروث جلوس کرده، سکه و خطبه به نام نامیشان جریان یافت. عصر روز پنجشنبه هفدهم شهر شعباناعظم خسرو فلکسریر به تنبیه سرکشان دی و بهمن مصمم، از دارالملک حوت به تختگاه حمل رخش سعادت و شرف تاخت. مجلس جشن و عیش در سرابوستان گلشن فراهم آمده و مطربان خوشالحان هزار و سار به نوای موسیقار نوخوان گشته، اوقات را به عشرت و شادمانی به سر بردند، در خلال این حال خبر جلوس حضرت جهانبانی در دارالامان کرمان و حکمرانی آن ثغور و سامان، سامعه افروز همه ایران گشت...»
@zand_history
Forwarded from ایرانِ عصر زند Zand Dynasty
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹وصف حال و هوای نوروزی ارگ و دیوانخانه برگرفته از یک نسخه خطی اوایل قاجار
خورشید چون ز گردش این نیلگونِ رواق تحویل کرد و در حمل از کاخ مشتری به هزاران میمنت و فرخندگی وارد شد، مانند ایام یزدجردِ بن شهریارِ بن هرمزِ بن نوشیروان که خوانِ احسان کشور از زر و جواهر و الوان بر طبقهای سیمین مملو نموده و مجلس میآراستند، سران و سرداران و خوانینِ با تمکین از هربلاد را مخلع به تشریفهای الوان و انعامهای فراوان نموده و مجلس آراستند، خدیوِ جهان چون خسرو سیارگان کریم خان مربعنشین و صدرِ ایوان جاه و جلال گردیده چنانچه تجمل جلالش اورنگ نادر را پایمال نموده و در تمام قلمرو ایران و ترکستان و خراسان و عراق و فارس هرکجا که شکست و پستی بود بسبب نام همایون و ضرب تیغِ آبگونِ آن جهانپناه التیام یافته..
.
نوروزِ پیروز بر عزیزان و همراهان صفحه عصر زندیه مبارک و فرخنده باد🌷
@zand_history
خورشید چون ز گردش این نیلگونِ رواق تحویل کرد و در حمل از کاخ مشتری به هزاران میمنت و فرخندگی وارد شد، مانند ایام یزدجردِ بن شهریارِ بن هرمزِ بن نوشیروان که خوانِ احسان کشور از زر و جواهر و الوان بر طبقهای سیمین مملو نموده و مجلس میآراستند، سران و سرداران و خوانینِ با تمکین از هربلاد را مخلع به تشریفهای الوان و انعامهای فراوان نموده و مجلس آراستند، خدیوِ جهان چون خسرو سیارگان کریم خان مربعنشین و صدرِ ایوان جاه و جلال گردیده چنانچه تجمل جلالش اورنگ نادر را پایمال نموده و در تمام قلمرو ایران و ترکستان و خراسان و عراق و فارس هرکجا که شکست و پستی بود بسبب نام همایون و ضرب تیغِ آبگونِ آن جهانپناه التیام یافته..
.
نوروزِ پیروز بر عزیزان و همراهان صفحه عصر زندیه مبارک و فرخنده باد🌷
@zand_history
Forwarded from ایرانِ عصر زند Zand Dynasty
HTML Embed Code: