یادداشت «شهبانوی دژ ممنوعه، ژاله علو» نوشتهی علیرضا محمودی ایرانمهر
بخشِ #مواجهه، شمارهی ۲۱ شوروم.
«خانم علو فقط نمایشی رو که خودش بپسنده کار میکنه. اون هم بهندرت.»
نگران از پلههای مارپیچ ساختمان پایین آمدند و به سالن تمرین که اتاقی بزرگ و پرنور با چند میز چوبی قدیمی و پنجرههای سرتاسری رو به حیاط بزرگ بود قدم گذاشتم. خانم علو با قامتی که حتی در روزگار سالخوردگی بلند به نظر میرسید در انتهای میز چوبی پهن و فرسودهای نشسته بود. هنوز بیشتر بازیگران، افکتور و دیگر عوامل نرسیده بودند. خانم علو اشاره کرد آن طرف میز بنشینم. نگاهی به چشمان عمیق و بینی کشیدهاش انداختم و بیدرنگ نامی در ذهنم شکل گرفت: «شهبانوی دژِ ممنوعه».
ادامهی این متن را از لینک زیر بخوانید.
https://shurum.cloud/Issue/194
>>Click here to continue<<
