Channel: شوروم
داستان «آن سوی اَرَس» نوشتهی پریسا جوانفر
بخشِ #داستان، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
این داستان در #دعوتنامه سومِ نویسندگی رتبهی چهارم را به دست آورده است.
زن شستن فنجانهای قهوه و پیشدستیهای پای سیبِ آخرین مشتریها را تمام میکند. سیگارش را برمیدارد و از رستوران میزند بیرون. مینشیند روی سکوی سیمانی بالای رود، سکویی که خودش آن را ساخته—تنها جایی است که هواکشهای رستوران بوی ماهی را فوت نمیکنند توی صورتش، ولی در عوض صدای هوهویشان نمیگذارد صدای رود ارس را بشنود. مثل یک مراسم آیینی روزانه منتظر است ماشین شاسیبلند آبیکاربنی پیدایش شود و برود توی خانهی دوطبقهی اول شهرک؛ دیر کرده. از اینجا واضح نیست، اما حسی که نمیداند چیست میگوید صاحبش باید زن باشد.
مشاهده ادامهی این متن
بخشِ #داستان، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
این داستان در #دعوتنامه سومِ نویسندگی رتبهی چهارم را به دست آورده است.
زن شستن فنجانهای قهوه و پیشدستیهای پای سیبِ آخرین مشتریها را تمام میکند. سیگارش را برمیدارد و از رستوران میزند بیرون. مینشیند روی سکوی سیمانی بالای رود، سکویی که خودش آن را ساخته—تنها جایی است که هواکشهای رستوران بوی ماهی را فوت نمیکنند توی صورتش، ولی در عوض صدای هوهویشان نمیگذارد صدای رود ارس را بشنود. مثل یک مراسم آیینی روزانه منتظر است ماشین شاسیبلند آبیکاربنی پیدایش شود و برود توی خانهی دوطبقهی اول شهرک؛ دیر کرده. از اینجا واضح نیست، اما حسی که نمیداند چیست میگوید صاحبش باید زن باشد.
مشاهده ادامهی این متن
ما، شبهای روشن و راهی که رفتیم
Shurum.Cloud | شوروم
قسمت هشتاد و پنجم #پادکست شوروم:
یادداشت «ما، شبهای روشن و راهی که رفتیم» از بهاره بیصدا
بخش #مواجهه
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: سمانه غدیری اسکندری
@ShurumCloud
یادداشت «ما، شبهای روشن و راهی که رفتیم» از بهاره بیصدا
بخش #مواجهه
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: سمانه غدیری اسکندری
@ShurumCloud
روایت «جنگ در ما زندگی میکند» نوشتهی زینب خزایی
بخشِ #صداها، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
پنجنفری خودمان را جا کرده بودیم دور میز حدوداً هفتاد در پنجاهسانتی که گذاشته بودیمش بالای هال، نزدیک درِ راهروی متصل به حیاط که بهش میگفتیم هالکوچیکه. صدای شکستن دیوار صوتی هواپیماها که آمد، پابرهنه دویدیم سمت حیاط. صدا برایم آشنا بود. مثل آن روزی که شیفت بعدازظهر بودیم. برق مدرسه قطع شد. کلاس ما ته راهرو و در بخش شمالی بود و در حالت عادی تاریک. برق هم که میرفت، ظلمات محض بود. ولوله افتاده بود به جان کلاس. چه درسی داشتیم؟ نمیدانم. به قدری از معلممان حساب میبردیم که با تاریکی و شنیدن صداهای عجیبوغریب و ترسناک از کلاس نمیزدیم بیرون. یکدفعه درِ کلاس را زدند و گفتند مدرسه تعطیل است، زود بروید خانه، ممکن است بمباران کنند.
مشاهده ادامهی این متن
بخشِ #صداها، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
پنجنفری خودمان را جا کرده بودیم دور میز حدوداً هفتاد در پنجاهسانتی که گذاشته بودیمش بالای هال، نزدیک درِ راهروی متصل به حیاط که بهش میگفتیم هالکوچیکه. صدای شکستن دیوار صوتی هواپیماها که آمد، پابرهنه دویدیم سمت حیاط. صدا برایم آشنا بود. مثل آن روزی که شیفت بعدازظهر بودیم. برق مدرسه قطع شد. کلاس ما ته راهرو و در بخش شمالی بود و در حالت عادی تاریک. برق هم که میرفت، ظلمات محض بود. ولوله افتاده بود به جان کلاس. چه درسی داشتیم؟ نمیدانم. به قدری از معلممان حساب میبردیم که با تاریکی و شنیدن صداهای عجیبوغریب و ترسناک از کلاس نمیزدیم بیرون. یکدفعه درِ کلاس را زدند و گفتند مدرسه تعطیل است، زود بروید خانه، ممکن است بمباران کنند.
مشاهده ادامهی این متن
روایت «که بربندید محملها» نوشتهی ارمغان خرم
بخشِ #مواجهه، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
خانه تقریباً خالی شده است. دو تا چمدان بزرگ، یک ساک دستی برای داخل هواپیما، و یک کولهپشتی همهی آن چیزی است که میتوانم با خودم ببرم کانادا. یک کارتن شامل وسایل متفرقه و چهار تا کارتن پر از کتاب هم چیدهام گوشهی هال تا هروقت برای سرزدن به خانواده و دوستان آمدم ایران تعدادیشان را با خودم ببرم. میم آمده کمکم. چند روزی میشود که مشغول کاریم. خرتوپرتهای اضافه را رد کردهایم.
مشاهده ادامهی این متن
بخشِ #مواجهه، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
خانه تقریباً خالی شده است. دو تا چمدان بزرگ، یک ساک دستی برای داخل هواپیما، و یک کولهپشتی همهی آن چیزی است که میتوانم با خودم ببرم کانادا. یک کارتن شامل وسایل متفرقه و چهار تا کارتن پر از کتاب هم چیدهام گوشهی هال تا هروقت برای سرزدن به خانواده و دوستان آمدم ایران تعدادیشان را با خودم ببرم. میم آمده کمکم. چند روزی میشود که مشغول کاریم. خرتوپرتهای اضافه را رد کردهایم.
مشاهده ادامهی این متن
بار دیگر تو، بار دیگر تو...
Shurum.Cloud | شوروم
قسمت هشتاد و ششم #پادکست شوروم:
یادداشت «بار دیگر تو، بار دیگر تو...» از ریحانه معصومی علاء
بخش #مواجهه
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: متین محمدی
@ShurumCloud
یادداشت «بار دیگر تو، بار دیگر تو...» از ریحانه معصومی علاء
بخش #مواجهه
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: متین محمدی
@ShurumCloud
داستان «پشت سنگرهای تاکستان» نوشتهی افرا جمشیدی
بخشِ #داستان، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
این داستان در #دعوتنامه سومِ نویسندگی رتبهی دوم را به دست آورده است.
رد عرق گردنم را تر میکند. سُرمیخورد و بین موهای کمرم گم میشود. لباسم طوری به تنم چسبیده که زبری موهای سینهام روی آن طرح انداخته. گرمای این موقع از سال را جلوی کولر هم نمیشود تحمل کرد، چه برسد زیر تیغ آفتاب و بین زنبورهای تاکستان؛ ولی چارهای نیست. باید بفهمیم این مردک بیهمهچیز دنبال چیست. عمو اسد روی زانو نشسته و از بین خوشههای انگور خیره شده به مرد. استتار را زمان جنگ یاد گرفته. بارها برایم تعریف کرده که چقدر همسنگر پشت خرابههای آبادان از دست داده تا کمینکردن را بلد شده.
مشاهده ادامهی این متن
بخشِ #داستان، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
این داستان در #دعوتنامه سومِ نویسندگی رتبهی دوم را به دست آورده است.
رد عرق گردنم را تر میکند. سُرمیخورد و بین موهای کمرم گم میشود. لباسم طوری به تنم چسبیده که زبری موهای سینهام روی آن طرح انداخته. گرمای این موقع از سال را جلوی کولر هم نمیشود تحمل کرد، چه برسد زیر تیغ آفتاب و بین زنبورهای تاکستان؛ ولی چارهای نیست. باید بفهمیم این مردک بیهمهچیز دنبال چیست. عمو اسد روی زانو نشسته و از بین خوشههای انگور خیره شده به مرد. استتار را زمان جنگ یاد گرفته. بارها برایم تعریف کرده که چقدر همسنگر پشت خرابههای آبادان از دست داده تا کمینکردن را بلد شده.
مشاهده ادامهی این متن
روایت «شب عید یابانجیها» نوشتهی الهامه کاغذچی
بخشِ #صداها، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
فرقی ندارد، اما در غربت چرا، معلوم است که فرق دارد. فرق دارد که کجا باشی و با چه آدابی سال جدید را شروع کنی. فرق دارد سال جدیدت را به زبان خودت به دور و بریها تبریک بگویی یا زبانی که شکستهبسته قرقرهاش میکنی. فرق دارد که عزیزانت را که خانوادهات را برای تبریک سال نو به آغوش بکشی یا با دیدن چهرههای یخکرده دستت را دراز کنی برای دستدادن و توی دلت هی پرپر بزند که وای عزیزانم، های عزیزانم! فرق میکند که روز اول سال نو سبزیپلو با ماهی دستپخت مادرت را بخوری یا بروی رستورانی که آدمهای تنها و بیکسوکار برای اولین شب سال نو در آن جمع میشوند و با بغض بوقلمون شکمپر نیمپخت و پورهی سیبزمینی میخورند.
مشاهده ادامهی این متن
بخشِ #صداها، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
فرقی ندارد، اما در غربت چرا، معلوم است که فرق دارد. فرق دارد که کجا باشی و با چه آدابی سال جدید را شروع کنی. فرق دارد سال جدیدت را به زبان خودت به دور و بریها تبریک بگویی یا زبانی که شکستهبسته قرقرهاش میکنی. فرق دارد که عزیزانت را که خانوادهات را برای تبریک سال نو به آغوش بکشی یا با دیدن چهرههای یخکرده دستت را دراز کنی برای دستدادن و توی دلت هی پرپر بزند که وای عزیزانم، های عزیزانم! فرق میکند که روز اول سال نو سبزیپلو با ماهی دستپخت مادرت را بخوری یا بروی رستورانی که آدمهای تنها و بیکسوکار برای اولین شب سال نو در آن جمع میشوند و با بغض بوقلمون شکمپر نیمپخت و پورهی سیبزمینی میخورند.
مشاهده ادامهی این متن
افسونِ فاصلهها
Shurum.Cloud | شوروم
قسمت هشتاد و هفتم #پادکست شوروم:
روایت «افسونِ فاصلهها» از محسن ظهرابی
بخش #درقاب
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: محسن ظهرابی
@ShurumCloud
روایت «افسونِ فاصلهها» از محسن ظهرابی
بخش #درقاب
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: محسن ظهرابی
@ShurumCloud
#پادکست شوروم، نسخهی شنیداری شمارهی ۲۵ شوروم، در اپهای پادگیر منتشر شد.
کست باکس | اپل پادکست | اسپاتیفای | یوتیوب موزیک | شنوتو
لطفا شوروم را با علاقهمندان به روایت و داستان به اشتراک بگذارید.
@ShurumCloud
کست باکس | اپل پادکست | اسپاتیفای | یوتیوب موزیک | شنوتو
لطفا شوروم را با علاقهمندان به روایت و داستان به اشتراک بگذارید.
@ShurumCloud
داستان «آمدآمدِ عید» نوشتهی منصوره سادات میرآقاجانی
بخشِ #داستان، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
این داستان در #دعوتنامه سومِ نویسندگی رتبهی پنجم را به دست آورده است.
بیست سال گذشته از آن موقعی که خالو نجیب من را و بچههای خودش را به هر ضرب و زوری بود به دندان گرفت و آوردمان اینجا. به هر خفّتی تن داد که شکممان را سیر کند. هفت سر عائله توی یک زیرپلهی نمورِ مسافرخانهای درجهچندم! مثل جانورها به هم میلولیدیم، اما صدایمان درنمیآمد که مبادا بازرسی یا مسافری بفهمد که ما آنجا اتراق کردهایم. وگرنه توی آن وانفسا باید برمیگشتیم افغانستان! برمیگشتیم و معلوم نبود کدام یکیمان زنده میماند و کدام نه. ساکتبودن را یاد گرفته بودیم، از بس به هر ولایتی میرسیدیم میگفتند صدا ازتان درنیاید. به مرز که رسیدیم، دهان بچهها را با دستمال بستند که صدایشان درنیاید!
مشاهده ادامهی این متن
بخشِ #داستان، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
این داستان در #دعوتنامه سومِ نویسندگی رتبهی پنجم را به دست آورده است.
بیست سال گذشته از آن موقعی که خالو نجیب من را و بچههای خودش را به هر ضرب و زوری بود به دندان گرفت و آوردمان اینجا. به هر خفّتی تن داد که شکممان را سیر کند. هفت سر عائله توی یک زیرپلهی نمورِ مسافرخانهای درجهچندم! مثل جانورها به هم میلولیدیم، اما صدایمان درنمیآمد که مبادا بازرسی یا مسافری بفهمد که ما آنجا اتراق کردهایم. وگرنه توی آن وانفسا باید برمیگشتیم افغانستان! برمیگشتیم و معلوم نبود کدام یکیمان زنده میماند و کدام نه. ساکتبودن را یاد گرفته بودیم، از بس به هر ولایتی میرسیدیم میگفتند صدا ازتان درنیاید. به مرز که رسیدیم، دهان بچهها را با دستمال بستند که صدایشان درنیاید!
مشاهده ادامهی این متن
یادداشت «نوروز رخداد است» نوشتهی نفیسه مرادی
بخشِ #پرسهها و پرسشها، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
همهی داستانها و رمانهایی که از آنها نام برده شد و داستانهای دیگری که نوروز در آنها حضور دارد، فارغ از اینکه روایتشان در چهارچوب چه گفتمانی میگنجد، یک ویژگی مشترک دارند و آن این است که در این داستانها نوروز فقط یک بستر زمانی برای تعریف قصه نیست، بلکه یک اتفاق است، اتفاقی که روایت اصلی داستان حول آن میچرخد، رخدادی است که مرکز ثقل داستان میشود و کنشهای شخصیتهای داستان حول آن شکل میگیرد. لحظهای که نویسنده به مخاطب این آگاهی را میدهد که داستان در نوروز اتفاق میافتد گویی توقفی است در مسیر روایت؛
مشاهده ادامهی این متن
بخشِ #پرسهها و پرسشها، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
همهی داستانها و رمانهایی که از آنها نام برده شد و داستانهای دیگری که نوروز در آنها حضور دارد، فارغ از اینکه روایتشان در چهارچوب چه گفتمانی میگنجد، یک ویژگی مشترک دارند و آن این است که در این داستانها نوروز فقط یک بستر زمانی برای تعریف قصه نیست، بلکه یک اتفاق است، اتفاقی که روایت اصلی داستان حول آن میچرخد، رخدادی است که مرکز ثقل داستان میشود و کنشهای شخصیتهای داستان حول آن شکل میگیرد. لحظهای که نویسنده به مخاطب این آگاهی را میدهد که داستان در نوروز اتفاق میافتد گویی توقفی است در مسیر روایت؛
مشاهده ادامهی این متن
دور از وطن خویش و بهغربتمانده چون شیر به دریا و نهنگ اندر کوه
Shurum.Cloud | شوروم
قسمت هشتاد و هشتم #پادکست شوروم:
روایت «دور از وطن خویش و بهغربتمانده چون شیر به دریا و نهنگ اندر کوه» از بهاره حجتی
بخش #صداها
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: بنفشه کلانتری
@ShurumCloud
روایت «دور از وطن خویش و بهغربتمانده چون شیر به دریا و نهنگ اندر کوه» از بهاره حجتی
بخش #صداها
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: بنفشه کلانتری
@ShurumCloud
جستار «چگونه جاودانه زندگی کنیم» نوشتهی دیوید اُوِن
ترجمه از مریم فراهانی
بخشِ #صداها، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
یکی از دوستانم مرد ثروتمندی را میشناخت که عزم جزم کرده بود زندگی جاودانه داشته باشد. دوستم در ایمیلی برایم تعریف کرد که این تصمیم مرد معاشرت را برایش سخت کرده بود، چون «مدام کف زمین میخوابید تا درازنشست برود یا بطریهای آب را سَرمیکشید یا چرت میزد یا بوی گیاهان دارویی چینی را میداد.» جاودانگی برای آدمهای پولدار جذاب است، چون با یک حسابوکتاب ساده هم پیداست که آنها اگر طبیعی عمر کنند، برای خرجکردن پولهایشان وقت کم میآورند. پیتر تیل، سرمایهگذار میلیاردر ریسکپذیر، اعلام کرده که مایل است از اهداکنندگان جوان خون دریافت کند، مداخلهای که ظاهراً تا چند هفته عمر موشهای آزمایشگاهی را بیشتر میکند.
مشاهده ادامهی این متن
ترجمه از مریم فراهانی
بخشِ #صداها، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
یکی از دوستانم مرد ثروتمندی را میشناخت که عزم جزم کرده بود زندگی جاودانه داشته باشد. دوستم در ایمیلی برایم تعریف کرد که این تصمیم مرد معاشرت را برایش سخت کرده بود، چون «مدام کف زمین میخوابید تا درازنشست برود یا بطریهای آب را سَرمیکشید یا چرت میزد یا بوی گیاهان دارویی چینی را میداد.» جاودانگی برای آدمهای پولدار جذاب است، چون با یک حسابوکتاب ساده هم پیداست که آنها اگر طبیعی عمر کنند، برای خرجکردن پولهایشان وقت کم میآورند. پیتر تیل، سرمایهگذار میلیاردر ریسکپذیر، اعلام کرده که مایل است از اهداکنندگان جوان خون دریافت کند، مداخلهای که ظاهراً تا چند هفته عمر موشهای آزمایشگاهی را بیشتر میکند.
مشاهده ادامهی این متن
داستان «با من خیال کن» نوشتهی آیلین هاشمنیا
بخشِ #داستان، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
این داستان در #دعوتنامه سومِ نویسندگی رتبهی سوم را به دست آورده است.
آقاجهانگیر فرموده همهی حواسم پی ماهمنیرخانم باشد. ماهمنیر یا صنم. هنوز نمیدانم کدامش. خودِ آقا مدتهاست بهش نمیگوید صنم. درِ پنجدری را میبندم و راه میافتم توی راهرو تا بروم پیش خانم. آقاجهانگیر خواسته او امشب سر میز شام حاضر باشد. سر راه به کلفَتها میگویم تالار را برای ضیافت شب حاضر کنند. از پلهها میروم بالا. فکرم پیش حرفهای آقاست. وقتی رفتم توی اتاقخوابش، تکیه داده بود به تاج تخت و زل زده بود به نقش مادرش توی قاب طلایی. از چشمهایش معلوم بود سردرد دارد.
مشاهده ادامهی این متن
بخشِ #داستان، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
این داستان در #دعوتنامه سومِ نویسندگی رتبهی سوم را به دست آورده است.
آقاجهانگیر فرموده همهی حواسم پی ماهمنیرخانم باشد. ماهمنیر یا صنم. هنوز نمیدانم کدامش. خودِ آقا مدتهاست بهش نمیگوید صنم. درِ پنجدری را میبندم و راه میافتم توی راهرو تا بروم پیش خانم. آقاجهانگیر خواسته او امشب سر میز شام حاضر باشد. سر راه به کلفَتها میگویم تالار را برای ضیافت شب حاضر کنند. از پلهها میروم بالا. فکرم پیش حرفهای آقاست. وقتی رفتم توی اتاقخوابش، تکیه داده بود به تاج تخت و زل زده بود به نقش مادرش توی قاب طلایی. از چشمهایش معلوم بود سردرد دارد.
مشاهده ادامهی این متن
ویدئو تیسونِ خانهی ما
Shurum.Cloud | شوروم
قسمت هشتاد و نهم #پادکست شوروم:
روایت «ویدئو تیسونِ خانهی ما» از نغمه پروان
بخش #صداها
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: پگاه اشرفی
@ShurumCloud
روایت «ویدئو تیسونِ خانهی ما» از نغمه پروان
بخش #صداها
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: پگاه اشرفی
@ShurumCloud
جستار «اندر احوال مطبخیات» نوشتهی آزاده مالکی
بخشِ #آزاد، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
نگارش جستاری با تکیه بر متون بهجامانده از دوران کهن، که دربارهی غذا نوشته شدهاند، کار چندان راحتی نیست. بناست ردپای متنهایی که در تاریخ ادبیاتمان دربارهی اشربه و اطعمه نوشته شده و مثل رایحهی غذایی که از دور به مشام میرسد و نمیدانی از خانهی کدام همسایه است بگیری تا برسی به منشأ آنها. به آن دیگِ سرِ بار که هوش از سر آدمی میبرد. حتماً دیگی سر بار هست. نمیتواند نباشد. هست که بوی قیمه و قورمه و بادمجان کبابی و سبزی آش تا به اینجایی که هستیم رسیده است. این ترکیبات دلفریب حتماً از سرانگشتان خوشدستپختی از گذشته به ما ارث رسیده.
مشاهده ادامهی این متن
بخشِ #آزاد، شمارهی ۲۵ شوروم، ویژهنامهی #نوروز.
نگارش جستاری با تکیه بر متون بهجامانده از دوران کهن، که دربارهی غذا نوشته شدهاند، کار چندان راحتی نیست. بناست ردپای متنهایی که در تاریخ ادبیاتمان دربارهی اشربه و اطعمه نوشته شده و مثل رایحهی غذایی که از دور به مشام میرسد و نمیدانی از خانهی کدام همسایه است بگیری تا برسی به منشأ آنها. به آن دیگِ سرِ بار که هوش از سر آدمی میبرد. حتماً دیگی سر بار هست. نمیتواند نباشد. هست که بوی قیمه و قورمه و بادمجان کبابی و سبزی آش تا به اینجایی که هستیم رسیده است. این ترکیبات دلفریب حتماً از سرانگشتان خوشدستپختی از گذشته به ما ارث رسیده.
مشاهده ادامهی این متن
وقتی باغ در خواب بود
Shurum.Cloud | شوروم
قسمت نودم #پادکست شوروم:
داستان «وقتی باغ در خواب بود» از مینا افشاری
بخش #داستان
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: آوا کیارسی
@ShurumCloud
داستان «وقتی باغ در خواب بود» از مینا افشاری
بخش #داستان
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: آوا کیارسی
@ShurumCloud
اتوبان
Shurum.Cloud | شوروم
قسمت نود و یکم #پادکست شوروم:
داستان «اتوبان» از هیوگو همیلتون
ترجمه از رامین رادمنش
بخش #داستان
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: محمدرضا کارفر
@ShurumCloud
داستان «اتوبان» از هیوگو همیلتون
ترجمه از رامین رادمنش
بخش #داستان
منتشر شده در شمارهی بیست و یکم شوروم، ۲۶ دی ۱۴۰۳
راوی: محمدرضا کارفر
@ShurumCloud
این مهره اینجا پیچ شده
Shurum.Cloud | شوروم
قسمت نود و دوم #پادکست شوروم:
روایت «این مهره اینجا پیچ شده» از خاتون حیدری فاروقی
بخش #صداها
منتشر شده در شمارهی بیست و دوم شوروم، ۱۰ بهمن ۱۴۰۳
راوی: بنفشه کلانتری
@ShurumCloud
روایت «این مهره اینجا پیچ شده» از خاتون حیدری فاروقی
بخش #صداها
منتشر شده در شمارهی بیست و دوم شوروم، ۱۰ بهمن ۱۴۰۳
راوی: بنفشه کلانتری
@ShurumCloud
کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ…
Shurum.Cloud | شوروم
قسمت نود و سوم #پادکست شوروم:
روایت «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ…» از آیدا علیپور
بخش #صداها
منتشر شده در شمارهی بیست و دوم شوروم، ۱۰ بهمن ۱۴۰۳
راوی: آوا کیارسی
@ShurumCloud
روایت «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ…» از آیدا علیپور
بخش #صداها
منتشر شده در شمارهی بیست و دوم شوروم، ۱۰ بهمن ۱۴۰۳
راوی: آوا کیارسی
@ShurumCloud
HTML Embed Code: